تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده رساله ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
و همچو شتر مرغ باشيد كه سنگهاء كرم كرده فرو بريد و همچو افعى باشيد كه استخوانها سخت فروبريد و همچون سمندر در ميان آتش باشيد تا فردا آتش بشما گزند نكند و همچون شب‌پره باشيد كه بروز بيرون نيايد كه بهترين مرغان آن شب‌پره است تا از دست خصمان ايمن باشيد « 1 » اى برادران حقيقت ابله‌ترين خلق آنست كه بفردا طمع دارد و كاهلترين كس آنست كه از كمال خود بازماند . اى برادران حقيقت هيچ شگفت نبود اگر فرشته فاحشه نكند و يا بهيمه و ستورى كارى زشت كند كه فرشته آلت فساد ندارد و بهيمه آلت عقل ندارد بل كه شگفت كار آدمى است كه فرمانبر شهوت نشود و متقاضى شهوت در بند و يا خويشتن سخره شهوت كند با نور عقل و بعزّت خداى آن آدمى كه بوقت حمله شهوت قدم استوار دارد از فرشته افزون است باز كسى كه منقاد شهوت بود از بهيمه بازپس‌ترست و اكنون با سر قصه شويم و اندوه خويش شرح دهيم . بدانيد اى برادران حقيقت كه جماعتى صيادان بصحرا آمدند و دامها بگستردند و دانها بپاشيدند و دام و دامولها بپاىكردند و در خاشاك پنهان شدند و من در ميان گله مرغان مىآمدم و چون ما را بديدند « 2 » صفير خوش ميزدند چنان كه ما را به گمان افكندند بنگرستيم جاى نزه و خوش ديديم و صحراء پاكيزه و طعمهء بسيار ديديم هيچ
هامش
( 1 ) -به قدر الكد تكتسب المعالى * و من طلب العلى سهر الليالىتروم العز ثم تنام ليلا * يغوص البحر من طلب اللئالىو من طلب العلى من غير كد * اضاع العمر فى طلب المحالچو غلام آفتابم همه ز آفتاب گويم * نه شبم نه شب‌پرستم كه حديث خواب گويم( 2 ) -زمانه بر سر آزار ماست خوى تو دارد * همين سزاست كسى را كه آرزوى تو داردلا ذنب لى فى ذلكم * طرفى على قلبى جنى
چهارده رساله ( فارسى ) — صفحة 156 | فخر الدين الرازي / شهاب الدين السهروردي / أثير الدين الأبهري / ذوالفضائل الاخسيكتي / سبزوارى