چهارم سامرياناند اينان پيغمبرى جز موسى و هارون نميشناسند « 1 » و جز تورية به هيچ كتاب ديگر اقرار ندارند و ديگر طوايف يهود بتورية و ديگر كتب آسمانى ايمان دارند و بيست و پنج كتاب را آسمانى ميدانند چون كتاب اشعيا ارميا حزقيل .
فصل دوم در بيان احوال نصارى .
اينان چندين فرقهاند بزرگتر از آنها پنج طائفهاند .
نخست ملكائيان اينان گويند اتّحاد خدا با عيسى در موقع مصلوب شدن مسيح نيز به حال خود باقى بود « 2 » .
هامش
بقيه حاشيه از صفحه قبل داريم بچه كسى ميتوان اين لقب را داد و چگونه شخصيّتى را پيغمبر بايد خواند اگر كسى نبوّت او را تصديق كند خاتميّت وى قابل انكار نيست .
ابن زيد قاضى اندلسالعالم العاقل ابن نفسه * اغناه حسن علمه عن جنسهكن ابن من شئت و كن مكملا * فانما المرء بفضل كيسهكم بين من تكرمه لاصله * و بين من تكرمه لنفسه( 1 ) -تا كى اندر راه درد و حسرت و ناله شدن * روى سرخ و دل سيه پيوسته چون لاله شدنخال و مادر حال تو كرده سياه اى بىپدر * دوزخى اندر هواء عمّه و خاله شدنسده دل همچون شتر خر را ندانسته ز گاو * ترك هارون كردن و دنبال گوساله شدن( 2 ) - گويند كلمه با جسد مسيح بياميخت چنان كه آب و شراب با شير و آب و اينان تصريح به اقانيم و تثليث كردهاند ملكا در رم ظاهر شد و نفوذ يافت و نفوس بسيارى را كافر كرد .