- پروردگارا ، كار شايستهاى نكردهام كه به آن وسيله رستگارى جهان ديگر را براى خود به وجود آورده باشم .
- تنها اميدم دوستى و ولايت خاندان پيمبر اكرم تست كه از بازماندگان معصوم ، هاشم بن عبد مناف مىباشند .
از اوست :
يا من تحار البرايا * فى وصف عزّ جلاله
حرّم على النار وجهى * بالمصطفى و بآله
- اى خدايى كه موجودات در توصيف عزت و جلالت تو سرگردانند .
- به حقيقت محمد مصطفى و خاندان طاهرينش آتش دوزخ را بر من حرام كن .
از اوست ، چكامهاى كه در سوگ شيخ حسن ( صاحب معالم ) و سيد محمد ( صاحب مدارك ) سروده است :
أسفا لفقد ائمة لفواتهم * أيدى الفضائل و العلى جذاء
هم غرّة كانت لجبهة دهرنا * ميمونة وضّاحة غرّاء
ان عدّ ذو فضل و علم زاخر * فهم لعمرى القادة العلماء
أو عدّ ذو كرم و فضل شامخ * فهم لعمرى السادة الكرماء
حبران ما لهما ، و حقك ، ثالث * فاعلم بأنّ الثالث العنقاء
بحران ماؤهما فرات سائغ * عذب و فيه رقة و صفاء
- در فقدان پيشوايانى اندوهناكم كه در نبود آنها دستهاى فضيلتهاى عالىمقامى قطع گرديد .
- آنان سپيدى پيشانى روزگار ما بودند و وجودشان مايهء ايمنى و بركت بود .
- و همگان از نور وجود آنها بهرهمند مىشدند . هرگاه قرار شود كه صاحبان فضيلت و علم را بهشماره آورند .
- آنان پيشوايان دانشمندانند و هرگاه مقرر شود مردم كريم را بشمارند ، به جان خودم سوگند آنان ، رهبران كريمانند .
- دو تن دانشمندى بودند كه سومى نداشتند و سوم آنها ، عنقا است ( كه معروف