غير انّى لا ارى لى فسحة * بعد ان رب البرايا مدحك
- اى امير مؤمنان و اى برگزيده خداى جهانيان ، همواره آرزومندم از شما ستايش كنم .
- ليكن ، هنگامى كه خداى آدميان از شما ستايش مىكند من از جهت خود قابليتى احساس نمىكنم كه دم از ستايش شما بزنم .
و از آن جمله است :
مدحت حبائلها عيون العين * فاحفظ فؤادك يا نجيب الدّين
فى هجرها الدنيا تضيع و وصلها * فيه اذا وصلت ضياع الدّين
- بندهاى علاقهمندى به او ، مردمك چشمها را بهسوى خود كشيده اينك اى نجيب الدّين از دل خود نگهدارى كن .
- زيرا در دورى از او دنيا نابود مىگردد و در وصل او ، دين از ميان مىرود .
از اوست :
لى نفس اشكو الى اللّه منها * هى اصل لكل ما أنا فيه
فمليح الخصال لا يرتضينى * و قبيح الخصال لا أرتضيه
فالبرايا لذا و ذاك جميعا * لى خصوم من عاقل و سفيه
- نفسى دارم كه از آن به خدا ، شكوه مىكنم و اين نفس است كه ريشه اساسى هر چيزى است كه من در آن قرار گرفتهام .
- بنابراين آنكه از خويهاى شايسته برخوردار گرديده است نسبت به من اظهار خرسندى نمىنمايد و آنكه ناپسند است مورد خوشنودى من قرار نمىگيرد .
- اين است كه همهء مردم از دانا و نادان به اين جهت و آن جهت با من ، دشمنى مىنمايند .
از اوست :
يا ما رأينا و ما رأينا * و كل شىء لها انقضاء
و الحكم للّه فى البرايا * كما به قد جرى القضاء
- اى مردم ، چيزى نديديم ، آرى چيزى نديديم و همين اندازه مىدانيم كه براى هر