چيز پايانى است .
- و بهجز خدا ديگرى فرمانده نمىباشد چنانكه چرخ قضا هم به غير از دست او به دست ديگرى به حركت درنمىآيد .
از اوست :
كل امرئ بين امرئين * بين الانام مقصّر
اما امرؤ متوكل * او آخر متهور
- مردمان بر دو دستهاند .
- يا متوكل به خدايند و يا روگردان از او .
از سرودههاى او ، ابيات زير است كه در سوگ استادش سيد محمد ( صاحب مدارك ) گفته است :
جودى بدمع مستهل غزير * يا عين فالرزء جليل خطير
و ان رقى الدمع فسحى دما * ففادح الرزء بهذا جدير
دك لعمرى جبل شامخ * كادت له الشّم العوالى تسير
طود على بحر نهى يا له * من أوحد ليس له من نظير
- مصيبت بس بزرگ و جگرسوز است و اى چشم براى چنين اندوهى بسيار گريه كن .
- و هرگاه اشك چشمت كم شد به جاى آن خون گريه كن . زيرا كسى را از دست دادهايم كه شايستهء چنان گريهاى مىباشد .
- به جان خودم سوگند در اين مصيبت بود كه كوههاى سر به آسمان كشيده و امكنهء رفيعه از پاى درآمدند .
- آرى او مانند كوهى بود كه بر روى دريائى از عقل قرار گرفته و يكتاى بىنظيرى بود .
از اوست :
يا ربّ ما لي عمل صالح * به أنال الفوز فى الآخرة
الّا ولائى لبنى هاشم * آل النّبى ، العترة الطاهرة