در برابرى با دشمن بىتابى مىنمايند . با زبان اظهاراتى مىكنند كه دلهاشان از آنها استقبالى نمىنمايد و پيش از اين نامههايى براى من نگاشتند و مرا به بيعت كردن با خود دعوت كردند . نداى آنها را پاسخى ندادم و بر صفحه دلم پردهاى افكندم تا ياد آنها را از خاطرم محو سازم .
چه آنكه كاملا از درستى رفتار و كردار آنها مأيوس بودم و براى اظهارات آنان اعتبارى قايل نمىشدم و به چشمى بدانها مىنگريستم كه بردگان مىنگرند .
به خاطر دارم حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام خطاب به كوفيان مىفرمود :
شما را اگر به خود واگذارند در بيچارگى فرومىرويد و اگر به نبرد اقدام كنيد هلاك مىگرديد و اگر مردمى گرد پيشوايى را بگيرند آنان را هدف طعنهء خود قرار مىدهيد و اگر تن به رنجى بدهيد بر خلاف پيمان خود رفتار مىكنيد .
بارى زيد ، به هيچيك از اين اندرزها گوش فرانداد همچنان به حال خود باقى ماند تا مردم با وى بيعت كردند و آماده براى قيام با مخالفان شدند .
زيد ، در كوفه با دختر يعقوب بن عبد اللّه سلمى و همچنين با دختر عبد اللّه بن ابو العنبس ازدى ازدواج كرد و علت ازدواج زيد با دختر عبد اللّه آن بود كه مادرش ام عمرو دختر صلت از شيعيان بود و هنگامى كه زيد در كوفه قيام كرد به وى پيوست و زنى زيباچهره و سنى از او گذشته بود ليكن نشان نمىداد كه زن مسنهء باشد . زيد او را براى خود خواستگارى كرد .
دختر صلت پوزش خواست ، نظر به اينكه سنى از من گذشته درخور همسرى شما نمىباشم ليكن ، دخترى دارم كه از من فريباتر و سپيداندام و
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 477
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٤٧٧