اى ملامتگر دست از من بردار ، و وصف حال مرا بشنو . بدانكه من بندهء على مرتضايم ، و غلام كسى هستم كه از همه آقايان آقاتر است .
مخالفان من كه توجهى به چگونگى ارادتمندى من نسبت به حضرت مولا عليه السّلام ندارند هرچه بيشتر سخن از ستايشى او مىرانم مرا غالى و على اللهى مىخوانند . و ازآنجاكه ارادتمندى را در ولايت او مىدانم و اين معنا ، حق اليقين براى من شده است از نسبتهاى بىاساس و توخالى آنها باكى ندارم . على خدا نيست بلكه ، بنده و نشان لايزال خداست كه هرچه دربارهء او بگويم بهجا و به موقع گفتهام . بنابراين اى ملامتگر تا كى و تا چند به مجادله با من برخاستهاى و چرا مرا از عشقورزى با او ملامت مىكنى ؟ از من دست بردار و مرا به حال خودم بگذار . تو بدان راهى برو كه نجات خودت را در آن راه مىبينى ، و اگر من در ستايشگرى از حضرت مولا عليه السّلام گمراهم مرا به گمراهى خودم واگذار . زيرا ، من چون تو نيستم بلكه ، من دوستى على مرتضى عليه السّلام را عين كمال مىدانم . و دوستى او را توشهء دنياى ديگر خود قرار دادهام ، و معتقدم كه دوستى او در جهان ديگر موجبات پناهندگى مرا فراهم سازد . دينم را به ولايت او به كمال مىرسانم و با ولايت او سخنم را به پايان مىآورم .
در اينجا ، سخن مؤلف امل ، به آخر مىرسد .
مؤلف گويد : شيخ معاصر اظهار داشت حافظ در كتابش مىنويسد ، فاصلهء اين كتاب پانصد و هيجده سال تا ولادت حضرت مهدى عليه السّلام مىباشد و حال آنكه از يكى از نسخههاى مشارق الانوار استفاده مىشود كه تأليف آن كتاب سال 813 هجرى بوده است بنابراين ، پانصد و پنجاه و هفت سال فاصله داشته است .
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 439
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٤٣٩