مؤلف عمدة الطالب كه از شاگردان سيد تاج الدّين ابو عبد اللّه محمّد بن قاسم بن معيه نسابه حسنى ، بوده است در كتاب ، انسابش كه به گمانم منتخبى از عمدة الطالبش بوده باشد ، در ذيل نوادگان عبد اللّه محض بن حسن مثنى بن حسن بن على بن ابى طالب عليه السّلام ، كه گروهى از نوادگانش را يادآورى كرده است ، مىنويسد : از ايشان است ، ابو محمّد حسن بن حميدان كه از پشت اوست معبد بن حسن ، و سيد ذو الفقار كه فقيهى عالم و متكلم و به ظاهر از نعمت چشم محروم بود و به ابو الصمصام مكنى و اين نسب بنا به قولى است كه ، او را فرزند محمّد بن معبد مىداند .
مؤلف گويد : بنا به گفته مؤلف عمدة الطالب سيد ذو الفقار از سادات حسنى است نه حسينى .
از غرايب اتفاقات آنكه ، سيد ابن طاوس در كتاب سعد السعود ذيل ترجمه شيخ سعيد هبة اللّه بن حسن راوندى مؤلف كتاب قصص الانبياء مىنويسد : شيخ هبة اللّه ، از سيد ابو الصمصام ذو الفقار احمد بن سعيد حسنى و از شيخ طوسى روايت مىكرده است و به زودى در شرح حال هبة اللّه ، حقيقت حال را به يارى خدا متذكر خواهيم شد « 1 » .
ملا نظام الدّين تفرشى ، در رجالش به نام ، نظام الاقوال مىنويسد : ذو الفقار ابن محمّد بن معبد بن حسن بن احمد بن اسماعيل بن محمّد بن يوسف بن ابراهيم بن موسى عليه السّلام مكنى به ابو الصمصام ، محدثى بود كه از حليه چشم
هامش
( 1 ) - غريبهاى كه در اشاره سيد ابن طاوس بوده آن است كه وى اسم ذو الفقار را لقب سيد دانسته و احمد را نام او و پدرش را سعيد معرفى كرده است و حال آنكه چنانكه نوشتيم نامش ذو الفقار و نام پدرش محمّد بوده است و ديگر آنكه قطب راوندى به توسط ، سيد ذو الفقار از شيخ طوسى روايت مىكرده ، نه آنكه بدون واسطه از وى روايت كرده باشد - م .