ابو نصر بن بويه ، او را به الطاهر الاوحد خطاب مىكرد . ابو احمد ، پنج مرتبه به نقابت طالبىها ( سادات ) رسيد ، و در حالى رحلت كرد ، كه بدان سمت برقرار بود ، ابو احمد ، در پايان عمر به بيمارىهايى گرفتار شد و در نتيجه آنها نور چشمش را از دست داد و به بصره رفت ، و در سن 97 سالگى ، در سال 400 هجرى قمرى درگذشت و سال ميلادش 304 هجرى بوده است .
فرزند ارجمندش سيد رضى ، در قصيدهاى كه در سوگ او سروده ، به سن او اشاره كرده است .
و سمتك حالية الربيع المزهم * و سقتك سارية الغمام المرزم « 1 »
سبع و تسعون اهتبلن لك العدى * حتى مضوا و غبرت غير مذمم
لم يلحقوا فيها نشاءك بعد ما * أملوا فعاقهم اعتراض الازلم
الا بقايا من غبارك أصبحت * غصصا و أقذاء به عين أو فم
ان يتبعوا عقيبك فى طلب العلاء * فالذئب يعسل فى طريق الضيغم
مار زهرآگين مرگ ، تو را به نيش آزاررسان خويش از پاى درآورد ، و ابر حياتبخش تو را از باران رحمت خود سيراب كرد ، در ظرف نود و هفت سال زندگى تو ، دشمنان از هر سو نسبت به تو دست به حيلهگرى زدند و به نتيجهاى نرسيدند ، و تو در حالى از دنيا درگذشتى كه به هيچگونه نكوهشى دچار نگرديده بودى ، و آنان با همهء كوششى كه داشتند به آرزوى خود نرسيدند . و همانند سفير گوشبريدهاى ، با تهيدستى كامل ، بازگشتند و جز غبار رنجفزا و خارى كه گلوگير آنها گرديده بود ، بهره ديگرى دستگير
هامش
( 1 ) - اشاره به آن است كه در شب درگذشت او باران مىباريد و ديگران هم از جمله : مهيار ديلمى بدان اشاره كرده و گويد : سقينا به ميتا كما كان جاهد لدى اللّه حيا عام جدب و امحال تا به آخر قصيده - م .