Skip to main content

تحفه حكيم مؤمن يا تحفة المؤمنين ( فارسي ) — Page 291

Contributors:

P.291
كه كرم كرده باشند طلا كنند وباتش نرم گذارند تا رفع فرار شود مفضض كند ومجربست وملين غير متطرق أو كه متطرق كرد امد گوشت غليواج أو ساير لحوم است كه آن را با بوره قديد كرده باشند پس غير متطرق أو را گداخته قدرى بر آن بپاشند سريع الذوب وبغايت نرم كند ودر حديد نيز بغايت مؤثر است وشمس را نيز قريب بنرمى مشترى سازد وملح القلى وزاج سفيد ونمك رافع سواد قمرند هر گاه بر آن بمالند ودر آن بجوشانند عطارد از خواص اوست كه چون جزو كبريتى از ورفع شود ساوس را بأول رساند ومبيض أو بقدر جزوى ملح جزو سابع بمرتبهء ساوس آرد وتدبير تبيض آنست كه سائيده در كفچهء آهنى با روغن شير بخست بقدريكه چهار انگشت بروى ايستد بريزند وبجوشانند تا روغن بانتها رسد پس آتش را تند كرده دهنية را بالتمام بسوزانند ومانند خاك سياه گردد وپس به آب نمك گرم بشويند وبعد از رفع دهنية بالسوية با نمك طعام بسايند ودر كوزه مطين يك شبانه روز در تون يا در آتش شبيه باو بگذارند پس به آب گرم بشويند تا نمك زايل گردد وبعد از آن بآتش خشك كرده به دستور با مثل أو با نمك بسايند ويك شبانه روز در آتش گذاشته بشويند وتكرار عمل نمايند تا ماند برف شود وهر گاه در كورهء كوزه كرى ويا در آتش شبيه باو كه تند باشد گذارند ودر سه مرتبه سفيد مىشود واز خواص مجربات آنست كه جزوى سى جزو أول را برابع رساند وبخميرا وبا ماء الأحمر به دستوري است كه عطارد ملپض را با آن هر دفعه بقدر ملپض تسقيه بر روى آتش نرمى كنند تا خشكشود پس سائيده در ظرف مزحج مطين يك شبانه روز بمثل آتش تون تشويه نمايند تا ده دوازده مرتبه وچون رنگ أو عنابى تيره گردد وعلامت كمال اوست زهره گل ترشى ومجموع قوابض مانند سركه وسماق منقى در هزه اند ورفع حمرة أو ميكنند بعد از اينكه صفايح آن را تافته مكرر در آن اندازند وچون آبكنه وكلس البيض ونمك را بالسوية سائيده باسفيدهء تخم مرغ خمير كرده بر صفحهء أو طلاى غليظ كرده بعد از خشكى آن بگذارند رفع سودا وحمره ء أو بالكلية گردد وچون شب يماني ونمك اندرانى ونوشادر را بالسوية در پنج مثل أو سركهء تند حل كنند وزهرهء تا چهار بار گداخته در آن ريزند صفايح أو را مكرر تابيده در أو فرو برند به حدى كه ديگر سركه سياه نشود كمال ثقيه اوست وچون با مغز كردكان أو را بكويند يا مغز كردكان را كوبيده بر آن بمالند مفتت اوست وتخم بادنجان باعث سرعة ذوب آن وشوره رافع مخلطاة اوست چون بعد از كداز بر أو اضافه نمايند وبه دستور آب غاليس كه در طبرستان پريهم نامند وآب قثاء الحمار جهة ثقيهء جميع معادن بغايت مؤثر است وملبيض آنست وطرطير را چون با ملح القلى وشب يماني سائيده در سركه حل نمايند وزهرهء نداب با صفايح أو را تافته در آن اندازند در ازالهء سرخى آن مجرب دانسته‌اند وچون نحاس مذاب را قطعيم بفلفل كنند سفيد كردد وچون طرطير را با شوره سفيد كنند در رفع سرخى مس واصلاح نقره بيعديليست وآب خرنوب نبطيى با آب مورد منقى جميع أجساد وثابت كنندهء صاعد است شمس چون از عقاب جزوى واز ملح ده جزو وفرش لحاف صفايح بسيار رقيق أو نموده صفايح را بر روى هم چيده بخلاص برند در مرتبهء أول نقصان در وزن شمس بهم مىرسد وچون هفت بار وزيادة بر آن تكرار عملنمايند يكى بر ده از قمر رود وهر چند تكرار كنند تا پنجاه شصت دفعه در هر مرتبه افزايد تا بمرتبه ء عظيم رسد واز شمس مكلس نيز همين اثر آيد وچون سراب را بآتش تند بسوزانند كه سرنج شود وآن را تسقيه به آب زاج ونطرون كنند وبر صفايح شمس طلا كرده مكرر بتابند باعث تكليس أو شود ومجربين تصريح نموده اند كه يكجز وبرادهء شمس را چون با سه جز ومقطر شعر دو سه بار تقطير كنند مكلس كردد وبهترين آنچه أو را بمرتبهء رفع رسانده تسقيه وقشويه برادهء اوست با زاج وشوره هر يك دو جزو وشب وملح از هر يك جزوى كه به آب مور رود فلى بالسوية سخن وتفطير كرده باشند وتكرار تشويه وتسقيه ودمس يك شبانه روز در آتش شرطت ونخالهء گندم بالخاصية حفظ رنگ أو مىكند ومكان نمناك مفسد رنگ اوست مريخ چون بر صفايح رقيق با برادهء أو رهج الفار يا علم مرقشيشا پاشيده بگذارند يا برادهء أو را با ملح القلى يا باز ريختن يا ربح بسايند قريب الذوب مانند رصاص كردد وچون مكرر گداخته در حين گداز هليلهء زرد وزبد البحر وپوست أنار اضافه نموده در روغن بيد انجير يا آب بقلة الحمقا طفا نمايند بغايت زود گداز ونرم كردد وبه دستور چون با مس بگدازند وشوره برگداختهء أو زنند تا مس از آن دفع شود ودر نرمى قريب بمشترى شود وگويند مريخ را باطن قمر وظاهر شمس است وصبغ آن را از شمس قويتر دانسته‌اند وچون زعفران أو با آبهاى تند حل شود وعقد كنند أول را رنگ رابع دهد وچون يكجز وبراوؤا ورا سه جزو مس بگدازند ونه جز وزحل با أو ذوب نمايند وبر وباس برند مريخ سرخ نمايد وچون زعفران را با زنجار ورا سخت وشنجرف وسرنج وروغن تخم مرغ وزيت الشعر ونوشادر سحق وتسقيه وتشويه نمايند مشمع گردد وچون زجاج ونوشادر را بالسوية با روغن زيتون سرشته در حين ذوب بخورد آن دهند سوادش بالتمام زايل گردد وچون در سركه ونوشادر حل كنند ودوازده مرتبه تسقيه شنجرف معلوم كنند مشمع كردد ويكى بريست از أول رود وگويند چون با آب معصور پوست أنار بسايند أو را