Skip to main content

تحفه حكيم مؤمن يا تحفة المؤمنين ( فارسي ) — Page 288

Contributors:

P.288
خاكستر در تحت قرع باشد وأطراف أو به دستور وآتش زبل در تحت ديگ افروزند كه ملايم باشد وگرمى خاكستر بقدرى باشد كه در گلوى قرع عرق محلول مشاهده كرده وچون عرق برطرف شود علامت عقد است پس شيشه را شكسته معقود شبيه بربت غليظى ملاحظه مىگردد وچون در طرف چينى گذاشته بچيز تازگى بپوشانند ودر آفتاب بگذارند باندك نسيمى منعقد مىشود حل سيم در بيان بعضي آلات مخصوصة أهل صناعة صفة حمام ماريه ديگ عميق بر كوره نصب كرده سه پايه از چوب در أو گذاشته ظرف مخصوص أحل را بر سه پايه نصب كنند وآب بقدرى در ديگ بريزند كه چهار انگشت فاصله زآن تا تحت ظرف بماند وسرپوش ديگرا بالته وخمير مستحكم كنند تا بخار آب بيرون نيابد وآتش نرمى از سرگين وأمثال آن بر افروزند به حدى كه آن را بجوش نياورده بخار كنند وهر روز يكبار بايد روزى يكدفعه سر پوش را برداشته أب گرم بقدريكه بتحليل رفته باشد اضافه نموده به دستور سر پوش را نصب كنند وسنگ گرانى بر روى سرپوش بگذارند تا در عرض دو سه هفته حل شود صفة روباس بر روى زمين مغاكى بقدر نصف كوى بشكل بوته حفر كنند واز خاك سباكى كه آن از كرديست كه بر روى كوزهاى داش كوزه كرى مى نشيند وبعد از تركردن موضع مغاك بخشك آن بمالند وهر چند بيشتر بمالند حفظ مسبوك بهتر مىكند وظرفية وسعة مغاك بايد دو چندان وزسبوگ باشد ولب مغاك بايد بقدرى از زمين مرتفع باشد تا كثافات روى مسبوك را با آلت آهنى جدا توان نمود ويك عدد أنبوبه آهنى كه يكطرف وسيع ويكطرف تنگ سر كج باين شكل ؟ ؟ در كنار مغاك مذكور به دستوري نصب كنند كه چهار انگشت طرف باريك أنبوبه از وسط أو مرتفع ومحاذى حاق وسط باشد ودو عدد دم حدادى بر طرف وسيع أنبوبه نصب بايد نمود كه پيوسته بلافاصله هواي شديد واز وسط مغاك از فوق تواند تند وچوب بيد خشك در جوانب مغاك چيده بر افروزند تا شعله از خارج مغاك به سبب دميدن داخل مغاك مذكور شود وانچه در مغاك مذكور بريزند گداخته شود وسربيكه بجهة صاف كردن نقره داخل مىكند بايد سه حصه نمود ويكحصه را جهة گداختن نقره بايد أولا اضافه كرد وبعد از كداز دو سه دفعه غلطيدن ثلث أو را اضافه نمايند وبعد از ساعتي همه را وآنمقدار صبر كند كه از غلطيدن وچرخ زدن بايستد وكثافات روى آن را بدفعات رفع نمايند وسكون مسبوك علامة پاكيست وصافى وعدم كثافة اوست وعدم اشراج وعدم كه از نقره را با سرب علامة بدى جوهر نقره رانند صفت حلاض آجر هشت جزو زاج زرد كه بطريق توتيا مغسول نموده صاف آن را بآتش منعقد كرده باشند دو جزو گل تنورى كه آتش بسيار ديده باشد دو جز دو گل سر شوى چهار جز ونمك طعام چهار جز ومجموعرا نرم سائيده به آب خمير ترى كنند وكوزه را تا نصف از آن ريحه طلاى مغشوش را ريزه كرده در آن گل فرو برد قدرى از آن گل بزروى أو بريزند وسر نپوش كوزه را بكل حكمه مستحكم نموده مجموع كوزه را بگل گرفته بعد از خشكشدن كل در كوه كوزه كرى يا آجر پزى با كاشى پزى بگذارند وهر گاه ناصاف بيرون آيد عملرا مكرر كنند تا بحد نرمى ورنگينى كه مطلوب باشد وشكنندگى وناصافى رفع گردد صفة قالب كلس البيض چون بسركه حل خمير كرده هر نقشى كه كند زايل نگردد ومگر انكه باز در سركه گذارند ودر زيل حل كنند تخليص ذهب زهب مغشوش فرعيرا تا بنصف بسطبرى انگشتى بكل حكمة بگيرند وطلاى مغشوش را خورده كرده با سه وزن أو ثيراب فاروقى دروع مذكور كرده بر روى آتش زغال بجوشانند تا دود آن از سياهى به سفيدى رسد پس در ظرف مزحجى ريخته صفايح مس دراو افكنند در اينوقت آنچه زنقره باو مخلوط باشد وبر روى نيز آب آمده بر مس ملاصق مىگردد وطلاى صاف در تحت ظرف جمع مىشود وهر چه از ساير متطرفات باو مخلوط باشد بتحليل مىرود وثيراب فاروقى در دستور سيم مذكور شد حل چهارم در گرفتن بعضي از آبها وتدبير اجزاء وتبيض وتخمير بعضي از از آن صفت مياه از انجمله آبيست كه دقع شعله كبريت مىكند وغايص كرداند ودر عمل شنجرف جزو أعظم است وباعث جريان أو دارض ها رب را عقد كند ومعقود را جارى سازد وتشميع نمايد از كتاب تجربه نقلشده واز مجربات دانسته‌اند برگ وگل دقلى وموى سر بالسوية تقطير كنند وبه آن تسفيه شنجرف نمايند وبه دستور ملح القلى ونوشادر وانزروت از هر يك مكچز ودر سركه حل نمايند ودفلى وحنظلى تر ومورقنا زه از هر يك ده جزو با سركه مذكور سائيده تقطير كنند وبا مقطر آن اجزاء ثلثه را مجددا اسحق نموده اعاده تقطير كنند تا چند دفعه در عقد ارض هارب وتشميع وجريان بيعديل دانسته‌اند آب ديگر كه تسقيه آن شنجرف را جل كنند ودر نقل مشترى بمرتبه اعلا از مجربات دانسته‌اند واز برادهء نحاس وبرادهء حديد كه ممزوج بيكديگر نموده زعفران ترتيب دهند وآن زعفران را با سركه تقطير كنند وچند بار زد مقطر نموده تكرار تقطير كنند ونزد أكثر مقطر مگر زر عفران الحديد با سركه ناقل مشتريست آب ديگر زاج زرد با سه چندان أو سركه تقطير كنند جهة تكميل كبريت وزبيق در صاص بحد تشميع بيعديليست وبايد مكرر به آن سحق وتسقيه نمايند آب ديگر بورهء ارمنى وبورهء سرخرا با سفيدهء تخم سرشته در كوزه سفال بسوزانند تا نه مرتبه اعادهء عملنمايند پس با حنظل بالسوية تقطير كنند ومقطر مذكور جميع را حل كند ودر ثقيه أو ساخ معادن والحاق وضع أو بشريف زمجرباة شمرده اند أيضا كبريت را باده وزن أو آب اثل تسقيه نموده هفت بار تقطير كنند أول رابلون رابع سازد وأيضا پوست بيخ لفاع