تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطب الكبير يا فرشته نجات ( فارسي ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
سعدى عليه الرحمة در اين مورد مىگويد : شنيدم گوسفندى را بزرگى * رهانيد از دهان وچنگ گرگى سحرگه كارد بر حلقش بماليد * روان گوسفند از وى بناليد كه از چنگال گرگم درربودى * وليكن عاقبت گرگم تو بودى شاعر ديگرى در اين مورد مىگويد : قصهء شنيدم كه بوالعلابهمه عمر * لحم نخورد وذوات لحم نيازرد در مرض مرگ با اشاره ى دستور * خادم أو ( جوجه با ) بمحضر أو برد خواجة چو آن طير كشته يافت برابر * أشك تحسر زهر دو ديده بيفشرد گفت به طير از چه شير شرزه نگشتى * تا نتواند كست بخون كشد وخورد مرگ براي ضعيف امر طبيعي است * هر قوى أول ضعيف گشت ، سپس مرد انسان مىخواهد شرايط موجوديت خود را بهتر نمايد ، أو براي خو آينده ى درخشان ترى را خواستار است . أو همواره خواب بهشت مىبيند ، آيا ممكن است اين انسان آرزوى گوشت در غذاى خود كند . خودتان را در مقابل يك سلاخخانه قرار دهيد ، آيا عصر طلائى ميتواند عصر خون باشد . هيچكس راضى به خونخوارى وتغذيه از جنازة ى حيوانات نخواهد شد . مگر كسى كه احساسات غير بشرى داشته باشد . بديهي است چنين كسى از آدمخوارى هم مضايقه نخواهد داشت ، اگر ما مىخواهيم گوشت بخوريم بايستى مثل درندگان گوشتخوار باشيم ، طعمهء خود را با چنگ ودندان بدريم وآنرا تكه تكه كنيم وتازه تازه با استخوان ، پوست ، پشم عضلات واحشاء بخوريم وخونش راگرم گرم بياشاميم . گوشتخوارى يكى از ناخوشى هاى بشرى است اين خوديكى از صفات زشت وبد انسان وقابل نفرين است كه دامنگير ما شده است . نابود ساختن حيوانات قشنگ كه همنشين هاى ما در زمين هستند وياران وهمبازيهاى ما مىباشند ، بسيار ناشايسته وزائيده ى فساد وتباهى اخلاق است . سعدى ترحم بر پلنگ تيز دندان را ستمكارى بر گوسفندان ميداند . غافل از اينكه انسانهاى درنده ى عصر اگر چه دندان درندگى ندارند ، ولى چاقويشان از دندان پلنگ حاضر تيزتر است .