سعدى عليه الرحمة در اين مورد مىگويد :
شنيدم گوسفندى را بزرگى * رهانيد از دهان وچنگ گرگى
سحرگه كارد بر حلقش بماليد * روان گوسفند از وى بناليد
كه از چنگال گرگم درربودى * وليكن عاقبت گرگم تو بودى
شاعر ديگرى در اين مورد مىگويد :
قصهء شنيدم كه بوالعلابهمه عمر * لحم نخورد وذوات لحم نيازرد
در مرض مرگ با اشاره ى دستور * خادم أو ( جوجه با ) بمحضر أو برد
خواجة چو آن طير كشته يافت برابر * أشك تحسر زهر دو ديده بيفشرد
گفت به طير از چه شير شرزه نگشتى * تا نتواند كست بخون كشد وخورد
مرگ براي ضعيف امر طبيعي است * هر قوى أول ضعيف گشت ، سپس مرد
انسان مىخواهد شرايط موجوديت خود را بهتر نمايد ، أو براي خو آينده ى
درخشان ترى را خواستار است . أو همواره خواب بهشت مىبيند ، آيا ممكن است اين
انسان آرزوى گوشت در غذاى خود كند . خودتان را در مقابل يك سلاخخانه قرار دهيد ،
آيا عصر طلائى ميتواند عصر خون باشد . هيچكس راضى به خونخوارى وتغذيه از
جنازة ى حيوانات نخواهد شد . مگر كسى كه احساسات غير بشرى داشته باشد . بديهي
است چنين كسى از آدمخوارى هم مضايقه نخواهد داشت ، اگر ما مىخواهيم گوشت بخوريم
بايستى مثل درندگان گوشتخوار باشيم ، طعمهء خود را با چنگ ودندان بدريم وآنرا
تكه تكه كنيم وتازه تازه با استخوان ، پوست ، پشم عضلات واحشاء بخوريم وخونش
راگرم گرم بياشاميم . گوشتخوارى يكى از ناخوشى هاى بشرى است اين خوديكى از
صفات زشت وبد انسان وقابل نفرين است كه دامنگير ما شده است .
نابود ساختن حيوانات قشنگ كه همنشين هاى ما در زمين هستند وياران وهمبازيهاى
ما مىباشند ، بسيار ناشايسته وزائيده ى فساد وتباهى اخلاق است . سعدى ترحم بر پلنگ
تيز دندان را ستمكارى بر گوسفندان ميداند . غافل از اينكه انسانهاى درنده ى عصر
اگر چه دندان درندگى ندارند ، ولى چاقويشان از دندان پلنگ حاضر تيزتر است .
الطب الكبير يا فرشته نجات ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: محمد سرور الدين
ص١٧٦