تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
صالح عليه السّلام است كه بر « ناقة الله » كه مردمش آن را پى كردند ، سوار مىشود ؛ سومى عمويم ، « حمزة » ، شير خدا و شير رسول اوست كه بر ناقهء عضباء من مىنشيند ، چهارمى برادر و پسر عمويم و دامادم ، على بن ابيطالب عليه السّلام است كه بر ناقه‌اى از ناقه‌هاى بهشت سوار مىشود كه بر پشت آن ديباجى از بهشت گسترده شده است و پالان آن از زمرد سبز همراه با طلاى سرخ فام است ، سر آن ناقه از كافور سفيد است و دم آن از عنبر اشهب ، پاهاى آن از مشك اذفر ( بسيار خوشبو ) ، و گردن آن از مرواريد ، بر فراز آن شتر قبّه‌اى است از نور خدا كه باطن آن عفو خدا و ظاهر آن رحمت خداست . در دست سواره آن ، على عليه السّلام ، لواى حمد است كه بر گروهى از فرشتگان نمىگذرد ، مگر اينكه مىگويند : اين بزرگوار ، فرشتهء مقرّب يا پيغمبر مرسل است و يا حامل عرش پروردگار جهانيان ؟ منادى از عرش الهى ندا مىدهد كه اين عاليجناب ، نه فرشتهء مقرّب است و نه پيغمبر مرسل و نه حامل عرش پروردگار ، اين بزرگوار همانا على بن ابيطالب ، امير مؤمنان و امام متّقيان و پيشواى پيشانى سپيدان است كه آنان را به بهشت پروردگار عالميان هدايت مىكند ؛ آرى هر كسى امامت و ولايت او را تصديق كند ، رستگار است و كسى كه ولايت و امامت او را تكذيب نمايد ، زيانكار است . و هرگاه پارسائى ميان ركن و مقام ، هزار سال به عبادت پروردگار بپردازد تا مانند مشك آب خشكيده شود ( ولى ) خدا را در حالى ديدار كند كه عداوت آل محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله را در دل داشته باشد ، خداى تعالى او را به رو به آتش دوزخ مىافكند ! ! [ كنز العمال 6 / 402 ] به سند خود ، از حضرت على عليه السّلام روايت مىكند كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : يا على ! در قيامت سواره‌اى جز ما وجود ندارد . و ما ، آن روز چهار نفريم . يكى از انصار عرض كرد : پدر و مادرم به فداى شما ، آنان چه كسانى هستند ؟ فرمود : يكى از آنها ، خودم هستم كه بر براق مىنشينم ؛ ديگرى برادرم ، صالح عليه السّلام است ، كه بر « ناقة الله » كه مردمش آن را پى كردند ، سوار مىشود ؛