آن حيوان مانند دم گاو است ، دست و پايش دراز است ، و سمهاى آن به گونهء سمّ گاو است و از زبرجد سبز مىباشد . در راه رفتن تيز و تند است ، و حركتش مانند باد است ، و چون ابرى بر خلق محشر سايه مىافكند ، و چون آدميان سخن مىگويد و مطالب را ادراك مىكند ، اين حيوان از الاغ بزرگتر و از استر كوچكتر است .
« عباس » پرسيد : آن سواره ديگر در روز قيامت كيست ؟ در پاسخ فرمود : آن سواره ديگر ، برادرم ، صالح عليه السّلام است كه بر ناقهء الهى كه آن را مردمش پى كردند ، سوار مىشود . « عباس » پرسيد : سومى كيست ؟ در پاسخ فرمود : عمويم ، « حمزة بن عبد المطلب » ، كه شير خدا و شير رسول خداست و همانا او سيد الشهدا است كه بر ناقهء من سوار مىشود . « عباس » پرسيد : چهارمين ايشان كيست ؟ در پاسخ فرمود :
برادرم ، على عليه السّلام ، است كه بر ناقهاى از ناقههاى بهشت مىنشيند . دهانهء آن شتر از مرواريد تر و محمل آن از ياقوت سرخ است ، و چوبهاى آن از درّ سپيد رنگ و بر سر آن تاجى است از نور ، كه هفتاد ركن دارد و در هر ركنى ياقوت سرخى است كه براى سوارهاش مىدرخشد . دو حله سبز رنگ بر اندام على عليه السّلام است و در حالى كه پرچم حمد در دست اوست ، ندا مىدهد : « اشهد ان لا إله الَّا اللَّه و انّ محمّدا رسول اللَّه » در اين هنگام خلايق مىگويند : اين سواره يا پيغمبر مرسل است يا فرشتهء مقرّب ! همين لحظه فرشتهاى از زير عرش الهى ندا مىدهد كه اين بزرگوار ، نه فرشتهء مقرّب است و نه پيغمبر مرسل و نه حامل عرش الهى ، بلكه او على بن ابيطالب ، وصى رسول پروردگار جهانيان و پيشواى پرهيزگاران و رهبر پيشانى سپيدان است !
[ همان كتاب 13 / 122 ] به سند خود ، از « ابن عباس » روايت مىكند كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : در روز قيامت سوارهاى جز ما چهار تن وجود ندارد .
عمويش ، « عباس » ، از جا برخاست و گفت : پدر و مادرم فداى شما ، آن چهار تن كيانند ؟ فرمود : يكى از آنها ، خودم هستم كه بر براق سوار مىشوم ؛ ديگر برادرم ،
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 478
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٤٧٨