[ الرياض النضرة 2 / 245 ] از « حسين بن كثير » از پدرش - كه حضور اقدس حضرت على عليه السّلام را دريافته بود - روايت مىكند ، هنگام طلوع فجر كه حضرت على عليه السّلام تصميم داشت از خانه به مسجد برود ، مرغابىهايى كه در خانه بودند گرد آن حضرت درآمدند و فرياد مىكشيدند . كسانى كه حضور داشتند سعى مىكردند آنها را كه مانع از خروج آن حضرت مىباشند از اطراف على عليه السّلام دور كنند . در اين هنگام حضرت على عليه السّلام فرمود : آنها را به حال خود وابگذاريد اينان نوحه گرانند . در همان شب بود كه « ابن ملجم » ايشان را با ضربتى كه بر سرش وارد آورد ، به شهادت رساند .
به دنبال اين واقعه ، عرض كردم : يا امير المؤمنين ! اينك كه چنين عمل ناجوانمردانهاى از مردم بنى مراد به ظهور رسيده است ، اجازه بده تا به قبيلهء بنى مراد حمله كنيم و در ضمن انتقام گيرى شترها و گوسفندان آنها را به غنيمت ، تصاحب نمائيم ! فرمود : چنين دستورى نمىدهم ، بلكه پسر « ملجم » را زندانى كنيد و تحت نظر بگيريد . اگر با ضربتى كه او بر سرم وارد آورده است ، دعوت حق را اجابت كردم ، او را به قصاص از من ، بكشيد و اگر زنده ماندم ، خود مىدانم با او چگونه رفتار كنم .
« امام احمد حنبل » اين حديث را در « المناقب » نقل كرده است
.
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 425
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٤٢٥