تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
مرادى » از حضرت على عليه السّلام درخواست كرد تا او را در رديف خود بر مركبى كه سوار بود ، سوار كند . حضرت على عليه السّلام درخواست او را پذيرفت و پس از آن فرمود :
اريد حياته و يريد قتلى عذيرى من خليلى من مرادى
« من خواهان زندگى او مىباشم و او آرزوى كشتن مرا دارد ، عذر تو دربارهء اين دوست مرادىات چيست ! آنگاه فرمود : اين شخص مرا مىكشد ! به عرض رسيد كه اگر اين شخص قاتل شماست ، پس چرا او را نمىكشى ؟ على عليه السّلام فرمود : او كه در حال حاضر نسبت به من مرتكب خطائى نشده است ( قصاص قبل از جنايت بكنم ! ) مؤلف گويد : « محب طبرى » اين حديث را در [ الرياض النضرة 2 / 245 ] آورده و در آخر آن آمده است كه گويند ، « ابن ملجم » شمشير خود را زهرآلود كرد و گفت : اين شمشير ، چنان تو را از پاى درآورد كه نقل مجالس عرب گردد ! حضرت على عليه السّلام كه شنيد « ابن ملجم » شمشير خود را به زهر آلوده مىكند ، از وى پرسيد : چرا شمشيرت را به زهر آب مىدهى ؟ در پاسخ گفت : براى اينكه دشمن خودم و تو را از پاى درآورم ! على عليه السّلام دست از او برداشت و متعرض او نشد و هنگامى كه از حضرتش پرسيدند : چرا او را به حال خود گذاردى ؟ فرمود : او مرتكب جنايتى نشده و قصاص قبل از جنايت صحيح نيست . « ابو عمرو » اين حديث را روايت مىكند . [ كنز العمال 6 / 412 ] از « معاوية بن جوين حضرمى » روايت مىكند كه در يكى از اوقات ، حضرت على عليه السّلام از لشكر خود ، سان مىديد . هنگامى كه لشكر از جلو حضرت عبور مىكرد ، على عليه السّلام « ابن ملجم » را در ميان لشكر ديد ، پرسيد : نامت چيست ؟ و نام پدرت چيست ؟ « ابن ملجم » نامش را كه « عبد الرحمن » بود ، به عرض رسانيد و نام پدرش را به نام ديگرى خواند . حضرت على عليه السّلام به او