فرمود : به خدا سوگند ! هيچ بندهاى خدا و رسول را دوست نمىدارد ، مگر اينكه فقر و درماندگى سريعتر از سيل بسوى او جارى مىشود ؛ كسى كه خدا و رسول را دوست مىدارد ، خود را براى هر گونه گرفتارى آماده كند و صبر و شكيبائى را از دست ندهد .
« متّقى » هم در [ كنز العمال 3 / 321 ] حديث مزبور را روش روايت « بيهقى » و با اندك اختلافى ، آورده است .
[ كنز العمال 4 / 42 ] از « ابو قلابه » از حضرت على عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : در هواى گرم در ميان كوچه ، پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله را ملاقات كردم و گفتم : پدر و مادرم فداى شما ، چه پيشآمدى رخ داده كه در چنين هواى گرمى از خانه بيرون آمدهايد ؟ فرمود : يا على ! در اين هواى گرم ، گرسنگى مرا از خانه بيرون آورده است ! عرض كردم : پدر و مادرم فداى شما ، آيا منتظر مىمانى تا من بروم و بازگردم ؟ فرمود : آرى و آنگاه در سايهء ديوارى نشست . من به نزد يكى از اهالى مدينه رفتم . به آن مرد كه به تازگى نهالهاى يك خرما كاشته بود ، گفتم : آيا حاضرى براى كشيدن هر سطل آب و آبيارى نهالهايت يك خرما به من بدهى ؟ مشروط بر آنكه خرماى كهنه و كم بها نباشد . گفت : آرى ، هر نوع خرمائى كه دلخواه شما باشد به شما خواهم داد . از اين رو هر سطل آبى كه مىكشيدم و نهالهايش را سيراب مىساختم ، يك خرما كنار مىگذاشت تا در نتيجه يك قبضه خرما جمع شد . سپس به او گفتم : آيا حاضرى يك مشت از ترهء صحرائى به من بدهى ؟ گفت : آرى . آنگاه همان مقدار را به من داد . با آنچه آن روز بدست آوردم به حضور پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله روانه شدم . پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله همچنان در سايهء ديوار در انتظار من بود و به مجردى كه حضور مباركش شرفياب شدم رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله گوشهاى از لباسش را بدست گرفت و من خرماها و سبزى صحرائى را در ميان آن ريختم . پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله آنها را تناول كرد و فرمود : سير شدم ، خدا تو را سير فرمايد !
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 326
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣٢٦