سخن از خوارج به ميان آمد ، فرمود : در ميان ايشان مردى « مخدج اليد » است ( يا مؤدن اليد يا به معناى كسى كه دستش ناقص است و يا كوتاه است ) و اگر در شما نافرمانى و حيرت زدگى را نبينم ، حديثى ويژهء كشتن خوارج كه خدا به زبان پيغمبرش به شما وعده داده است ، برايتان نقل مىكنم . « عبيدة » گفت : آيا شما خود آن حديث را از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدهايد ؟ دوبار فرمود : آرى به خداى كعبه كه خودم آن حديث را از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدهام .
مؤلف گويد : « ابن ماجه » اين حديث را در « صحيح » خود در باب يادى از خوارج ، « ابو داود » در [ صحيح جلد 30 ] در باب قتال خوارج ، « امام احمد » در [ مسند 1 / 78 ] و در صفحات ديگر به طرق متعدد و گروه ديگرى غير از ياد شدگان هم نقل كردهاند .
[ همان كتاب ] در كتاب « زكات » در باب تشويق به قتل خوارج ، به سند خود ، از « زيد بن وهب جهنى » روايت كرده كه مىگويد : با لشكرى كه در ركاب حضرت على عليه السّلام به جنگ خوارج مىرفتند ، همراه بودم . حضرت على عليه السّلام به لشكريانش فرمود : اى مردم ! از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : گروهى از امت من از حقيقت سرپيچى مىكنند و ايشان كسانى هستند كه قرآن را به گونهاى قرائت مىكنند كه شما در برابر قرائت آنان چيزى به حساب نمىآيد و نماز و روزهء شما در برابر نماز و روزهء آنان ، ناچيز است ، قرآن تلاوت مىكنند و مىپندارند كه قرآن ويژهء آنهاست ، در حالى كه قرآن عليه آنها حكم مىكند . نمازى كه مىخوانند هنوز از گودى گلويشان تجاوز نكرده كه از دين اسلام خارج مىشوند ، همانگونه كه تير از كمان خارج مىشود . لشكرى كه مىخواهد با آنان بجنگد اگر بداند دربارهء آن گروهك چه قضاوتى بر زبان پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله جارى شده ، بيشتر به كار خود مىكوشند . و نشان اين گروهك ، مردى است در ميان آنها كه بازو دارد و كف دستى براى او نمىباشد و بر سر بازويش مانند سر پستانى ظاهر است كه اطراف آن را
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 305
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣٠٥