تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
است كه از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله پرسيدم : اين مردم با چه شخصى مىجنگند ؟ فرمود : با على بن ابيطالب عليه السّلام ! [ تاريخ بغداد خطيب بغدادى 8 / 340 ] به سند خود ، از « خليد عصرى » روايت مىكند كه از حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام در روز نهروان شنيدم ، مىفرمود : رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به من دستور داده تا با ناكثان و مارقان و قاسطان ، نبرد كنم . [ همان كتاب 13 / 186 ] به سند خود ، از « علقمه » و « اسود » نقل مىكند ، هنگامى كه « ابو ايوب » از صفّين بازمىگشت ، به ديدارش شتافتم و گفتم : اى ابا ايّوب ! خداى تعالى تو را مورد اكرام خود قرار داد كه محمد صلَّى اللَّه عليه و آله به خانه‌ات قدم نهاد و ناقه‌اش كنار خانهء تو به زمين نشست و اين همه به سبب موقعيت ويژهء تو بود و ديگران از اين منزلت بىنصيب ماندند . از تو توقع نبود كه شمشير روى گردن بگذارى و با آنهائى كه خدا را به يكتائى مىستايند و ( لا إله الَّا الله ) مىگويند ، نبرد كنى ! « ابو ايوب » در پاسخ به اين ضرب المثل متمسّك شد كه : « انّ الرائد لا يكذب اهله » ؛ راهنماى كاروان به اهل آن دروغ نمىگويد . رائد به كسى مىگويند كه امور آبرسانى قافله را به عهده دارد اينك اگر به اهل قافله دروغ گويد كه آبى به دست نياوردم ، خود و قافله را از تشنگى هلاك كرده است . همانا پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله به ما دستور داد ، با سه دسته از مردم كه با على عليه السّلام جنگ مىكنند ، نبرد كنيد : با « ناكثان » ، « قاسطان » ، « مارقان » . با ناكثان كه پيروان « طلحه » و « زبير » بودند و آتش جنگ جمل را دامن مىزدند ، نبرد كرديم ؛ و با قاسطان هم كه پيروان « معاويه » و « عمرو عاص » اند ، نبرد كرديم ؛ و اكنون از مبارزهء با آنان برگشتيم ؛ و با مارقان كه در راهها در انتظار ما هستند و در نخلستانها و در كنار نهرها جاى گرفته‌اند ، نبرد خواهيم كرد . ليكن به خدا سوگند كه در حال حاضر نمىدانم آنان در كجا به سر مىبرند ولى به يارى خدا با آنها هم مبارزه خواهيم كرد .