تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
درازى از دهانش بيرون آمده بود و در انگشتهايش ناخنهاى تيزى بود مانند نيشهاى درندگان ! از ديدن « عرفطة » ، پوست بدن به لرزه درآمد . آن پيرمرد خطاب به رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله ، عرض كرد : يا نبى الله ! شخصى را با من همراه كن تا گروهى از مردمم را به آئين اسلام دعوت كند . و من تعهد مىكنم كه او را پس از انجام مأموريت ، به سلامت بازگردانم . « ابن حجر » گفته : « خرائطى » حكايت طولانى همراهى على عليه السّلام با او را نقل كرده است . خلاصهء آن اينست كه حضرت على عليه السّلام بر شتر سوار شد و « سلمان » را هم در رديف خود سوار كرد . به راه ادامه دادند تا قدم به بيابانى خشك و بدون علف و درخت ( كوير ) گذاشتند . على عليه السّلام همواره ذكر خدا مىگفت . در آن بيابان « سلمان » نماز صبح را با آن پيرمرد بجاى آورد . پس از نماز ، حضرت على عليه السّلام از جاى برخاست و خطابه‌اى بيان كرد . طولى نكشيد كه جنّيان از اطراف بيابان ظاهر شدند . حضرت على عليه السّلام ، به خواندن دعائى طولانى پرداخت . در اين هنگام ، صاعقه‌اى از آسمان پديدار شد و بيشتر آنها را كه حاضر به پذيرش دين اسلام نبودند ، سوزاند . آنهائى كه باقى مانده بودند ، به دين مبين اسلام اقرار كردند و على عليه السّلام و « سلمان » به سلامت بازگشتند . على عليه السّلام ماجرا را بطورى كه اتفاق افتاده بود به عرض رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله تقديم داشت . پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : يا على ! آن گروه باقيمانده و نسل آنان ، تا روز قيامت از هيبت و عظمت تو در هراسند !
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 222 | سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي / محمد باقر ساعدى