« عايشه » پرسيدم ، گفت : براى پاسخ اين مسئله از على عليه السّلام استفاده كن كه او از من داناتر است .
مؤلف گويد : « مسلم » حديث مزبور را در همان باب ، به دو طريق ديگر ، نقل كرده است و « نسائى » هم در [ صحيح 1 / 32 ] ، « ابن ماجه » در [ صحيح ص 42 ] ، « امام احمد » در [ مسند 1 / 96 ، 100 ، 113 ، 117 ، 210 ، 133 ، 146 ، 149 ، و 6 / 110 ] ، « ابو داود طيالسى » در [ مسند 1 / 15 ] ، « بيهقى » در [ سنن 1 / 272 ] به دو طريق ، و [ 1 / 277 ] به طريق سوم ، « ابو نعيم » در [ حلية 1 / 83 ] ، « خطيب بغدادى » در [ تاريخ بغداد 11 / 264 ] ، « طحاوى » در [ شرح معانى الآثار در كتاب طهارت ص 49 ] و به طريق ديگر در صفحه 50 ، در [ مسند ابو حنيفه ص 129 ] و [ كنز العمال 5 / 147 ] كه « متّقى » در اين كتاب مىگويد : حديث مورد نظر را « ابو داود طيالسى » ، « حميدى » ، « سعيد بن منصور » ، « عبد الرزّاق » ، « ابن ابى شيبه » ، « امام احمد حنبل » ، « عدنى » ، « دارمى » ، « مسلم » ، « نسائى » ، « ابن ماجه » ، « ابن خزيمه » ، « طحاوى » ، « ابن حبّان »
و در كتاب [ فتح البارى در شرح بخارى 16 / 168 ] ، روايت كردهاند و در اين كتاب آمده است كه « ابن ابى شيبه » به سند خود ، از « عبد الرحمن بن أبزى » روايت مىكند كه گفت : در جنگ جمل ، « عبد الله بن بديل بن ورقاء خزاعى » به هودج « عايشه » رسيد و خطاب به او گفت : آيا به خاطر دارى كه هنگام كشته شدن « عثمان » نزد تو آمدم و از تو دستور خواستم كه در چنين موقعيتى چه وظيفهاى دارم ؟ تو گفتى از ملازمت و همراهى با على عليه السّلام دست برمدار ! « عايشه » ساكت ماند و پاسخى نداد . در اين رابطه بود كه حضرت على عليه السّلام دستور داد شتر « عايشه » را پى كنند . من و برادرش ، « محمد بن ابى بكر » ، كه سوار بوديم پس از پى شدن شتر « عايشه » از مركب پياده شديم و هودج او را روى مركبهاى خود گذاشته و در برابر حضرت على عليه السّلام از مركب پيادهاش كرديم . حضرت على عليه السّلام به « عايشه » امر كرد كه داخل خانهاى شود ، پس او هم به منزلى وارد شد .
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 158
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص١٥٨