« شرف النبوّة » آورده است .
[ همان كتاب 2 / 216 ] از « حوثرة بن محمد بصرى » روايت كرده كه گفت : چهار شب پس از درگذشت « يزيد بن هارون واسطى » ، او را در خواب ديدم . از وى پرسيدم : پس از آنكه از دنيا رفتى و به جهان باقى پيوستى ، خدا با تو چگونه رفتار كرد ؟ در پاسخ گفت : كارهاى پسنديدهء مرا پذيرفت و از كارهاى ناپسند من چشم پوشيد . و هر گونه سختى را از من دور ساخت . ( تا آنجا ادامه داده است كه ) پرسيدم : آيا « نكير » و « منكر » - دو فرشته الهى - حق است ؟ گفت : آرى ، به خدائى كه جز او خدائى نيست ، آن دو تن فرشته - نكير و منكر - مرا نشانيدند و به پرسش از من پرداختند و گفتند : پروردگار تو كيست ؟ تا آنجا كه يكى از دو فرشته - نكير و منكر - از من پرسيدند : آيا از « حريز بن عثمان » هم حديثى يادداشت كردهاى ؟ گفتم : آرى ، او در نقل احاديث مورد وثوق محدّثان بود . در پاسخ من گفت : آرى ، او در نقل احاديث مورد وثوق محدثان بوده است ، ليكن با على عليه السّلام كينه توزى داشت و خداى عزّ و جلّ هم در اين رابطه او را مبغوض داشته است ! ! « محب طبرى » گويد : « ابن طباخ » اين روايت را در كتاب « امالى » خود نقل كرده است .
[ خصائص نسائى ص 28 ] به سند خود ، از « سعيد بن عبيد » نقل كرده است كه مردى پيش پسر « عمر » رفت و از منزلت على عليه السّلام پرسيد . وى در پاسخ گفت : در اين باره مطلبى براى تو نمىگويم و ليكن از تو مىخواهم به خانه او ، كه يكى از خانههاى رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله مىباشد ، توجّه كنى ! آن مرد گفت : من با على عليه السّلام دشمن هستم ! « ابن عمر » در پاسخ گفت : به همين جهت هم خداى تعالى با تو دشمن خواهد بود !
[ كنز العمال 6 / 399 ] از « جرير بجلى » نقل كرده است كه گفت : در يكى
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 503
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٥٠٣