تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
[ مستدرك حاكم 2 / 620 ] به سند خود ، از حضرت على عليه السّلام روايت كرده است كه در يكى از اوقات بيمار شدم ، رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله به عيادتم آمد و من در آنحال چنين مناجات مىكردم : « اللهمّ ان كان اجلى قد حضر ، فارحنى ؛ و ان كان متأخّرا ، فارفعنى ؛ و ان كان للبلاء فصبّرنى » ؛ « پروردگارا ! اگر مرگ من فرا رسيده است ، مرا آسوده ساز ؛ و اگر اجل من به آينده موكول است ، ناراحتىها را از من دور كن ؛ و اگر بيمارى من به علت آزمايش و امتحان است ، به من شكيبائى و صبر مرحمت فرما » . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله پرسيد : چه مىگوئى ؟ آنچه را كه به عرض خدا رسانده بودم ، بازگو كردم . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : « اللهمّ اشفه اللهم عافه » ؛ « پروردگارا ! به على عليه السّلام شفا كرم كن و او را عافيت بده » . سپس فرمود : يا على ! برخيز . به فرمان حضرت از جاى برخاستم ، در حالى كه هيچگونه احساس درد و ناراحتى نمىكردم و پس از آن هم هرگز بيمار نشدم ! « حاكم » گفته است كه اين روايت با قواعد حديثشناسى « بخارى » و « مسلم » ، صحيح بشمار مىآيد . مؤلف گويد : اين حديث را « امام احمد حنبل » در [ مسند 1 / 83 و 84 و 128 ] با اندك اختلافى و « ابو داود طيالسى » در [ مسند 1 / 21 ] ، « ابو نعيم » در [ حلية 5 / 96 ] و « محب طبرى » در [ الرياض النضرة 2 / 216 ] روايت كرده و افزوده كه « ابو حاتم » هم آن را نقل كرده است . [ هيثمى در مجمع 6 / 69 ] از « رفاعة بن رافع بن مالك بن عجلان انصارى » روايت مىكند كه روز بدر همراه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله حركت مىكرديم كه ناگهان ديديم پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله نيستند . ناچار در محل خود توقف نموديم . طولى نكشيد پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و على عليه السّلام به ما رسيدند . اصحاب عرض كردند : ما شما را گم كرديم . پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : آرى ، على عليه السّلام پيچشى در دل خود احساس مىكرد و من او را همراهى كردم تا اينكه بهبود يافت .