پير زنى كهنسال بود . به او گفتم : با اين سن و سال مناسب نيست كه خود را به زيورها بيارائى ! در پاسخ گفت : شايسته است زن در هر حالى كه باشد ، خود را شبيه به مردها ننمايد و از زيور زنانه استفاده كند . سپس به من گفت : « اسماء بنت عميس خثعميّه » به من گفت كه در يكى از اوقات ، حضرت على عليه السّلام همراه با پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله بود ، در آن هنگام بر پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله وحى نازل شد ، شدّت وحى به اندازهاى بود كه حضرت امير عليه السّلام آن حضرت را به جامهاش پوشانيد و به همين حال بود كه تا هنگامى كه خورشيد غروب كرد - يا نزديك به غروب كردن آن بود - پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله به حال عادى برگشت و از على عليه السّلام پرسيد : آيا نماز گزاردهاى ؟
على عليه السّلام گفت : نخير ! رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : بار پروردگارا ! خورشيد را براى على عليه السّلام بازگردان ، خورشيد بازگشت تا حدّى كه تابش آن ، نيمى از مسجد را فرا گرفت !
[ كنز العمال 6 / 277 ] از حضرت على عليه السّلام روايت كرده است كه آنگاهى كه در خيبر بوديم ، تمام شب را با مشركين نبرد مىكرديم . فرداى آن شب ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله نماز ظهر را بجاى آورد و پيش از نماز عصر ، از شدّت خستگى سر در دامن من گذاشت و همچنان به خواب بود تا آفتاب غروب كرد . در آن هنگام از خواب برخاست به عرض رسانيدم يا رسول الله نماز عصر را بجاى نياوردهام ، بخاطر آنكه حاضر نبودم شما را از خواب بيدار كنم . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله كه از جريان اطلاع يافت ، دستهاى مبارك را بالا برد و فرمود : پروردگارا ! بندهء تو ( على عليه السّلام ) خودش را فداى پيغمبر تو قرار داد ، اكنون آفتاب را باز گردان تا على عليه السّلام نماز عصرش را در وقتش ادا نمايد . على عليه السّلام فرمود : طولى نكشيد آفتاب برگشت ؛ آنچنان كه هنگام ادا كردن نماز عصر فرا رسيد و خورشيد با كمال درخشندگى در آسمان مىدرخشيد . من از جاى برخاستم و با كمال آسودگى وضو گرفتم و نماز عصر را بجاى آوردم . پس از آن ، خورشيد غروب كرد .
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 363
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣٦٣