ديگر در [ الرياض النضرة 2 / 177 ] مختصرى از آن را روايت كرده است و اظهار مىدارد كه « ابو عمر » و « ابو الخير حاكمى » هم آن را نقل كردهاند .
[ حلية الاولياء ابو نعيم 5 / 59 ] به سند خود ، از « عبد الله بن مسعود » روايت كرده است كه گفت : بامداد شب زفاف ، حالت اضطراب و نگرانى در فاطمه عليها السّلام بوجود آمد . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله براى آرامش دل زهرا عليها السّلام ، فرمود : اى فاطمه ! تو را در اين دنيا به همسرى بزرگوارى در آوردم كه سيد دنيا و آخرت است و در جهان ديگر از نيكو كاران بشمار مىآيد . اى فاطمه ! آنگاه كه خدا اراده فرمود كه تو را به همسرى على عليه السّلام درآورم ، به « جبرئيل » دستور داد كه مراسم ويژهاى برگزار نمايد . آنگاه « جبرئيل » در آسمان چهارم در برابر صفهاى بىشمارى از فرشتگان ايستاد و تو را به همسرى على عليه السّلام در آورد . آنگاه به درختان بهشت امر كرد ، تا زيورها و حلههاى بهشتى كه سراپاى آنها را پوشيده است ، بر فرشتگان نثار كنند ؛ هر يك از فرشتگان كه چيزى از آن هدايا را بدست مىآورد ، بيشتر از آن چيزى بود كه ديگرى بدست آورده بود و به آنچه بدست آورده است تا روز قيامت مباهات مىكند .
« امّ سلمه » با شنيدن آن ، گفت : بنا بر اين بايد فاطمه عليها السّلام بر زنان و عروسان ديگر ببالد ؛ چرا كه « جبرئيل » خطبهء عقد او را خوانده است .
مؤلف گويد : « خطيب بغدادى » هم اين حديث را در [ تاريخ بغداد 4 / 128 ] آورده است .
[ همان كتاب 2 / 42 ] به سند خود ، از « عمران بن حصين » روايت كرده است كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خطاب به من گفت : فاطمه عليها السّلام بيمار است ، آيا مىخواهى به عيادتش برويم ؟ عرض كردم : آرى ، از محل خود حركت كرده به اتفاق رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به در خانه فاطمه عليها السّلام رسيديم ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله سلام كرد و اجازه ورود خواست ! و اضافه كرد كه آيا اجازه مىدهى من و كسى كه همراهم است به خانهات
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 342
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣٤٢