« ابن حجر » در [ صواعق ص 79 ] آورده و اظهار مىدارد كه بار ديگر « شافعى » مىگويد :
يا راكبا قف بالمحصّب من منى
و اهتف بساكن خيفها و الناهض
سحرا اذا فاض الحجيج الى منى
فيضا كملتطم الفرات الفائض
ان كان رفضا حبّ آل محمد
فليشهد الثقلان انّى رافضى
؛ اى سواره ! در « محصب » - كه از سرزمين منى بشمار مىآيد - توقف كن و در آنجا كسى را كه در « خيف » ساكن است ، و يا كسى را كه از محل « خيف » عازم مقصد خود مىباشد ، بويژه حاجيان را كه در سحرگاه مانند آب نهر فرات مىغلطند و موج مىزنند و پشت سر يكديگر عازم مقصد مىشوند ، مورد خطاب قرار داده و بگو كه هرگاه محبت و علاقه به « آل محمد » دليل بر رفض باشد ، جن و انس گواهى بدهند كه من رافضىام ! ! « ابن حجر » گفته است كه « بيهقى » اظهار داشته : « شافعى » ابيات مزبور را هنگامى مىسرايد كه خارجىها بر اثر حسادت و عداوتى كه با او داشتند ، او را به رافضىها ( شيعه ) نسبت مىدادند .
« فخر رازى » هم ابيات مذكور را در تفسير آيهء مودت ، ( سوره شورى ، آيه 23 ) ، بگونهاى كه « ابن حجر » نقل كرده است ، آورده و « شبلنجى » هم در [ نور الابصار ص 104 ] به همان گونه نقل كرده كه « ابن حجر » آورده است .
[ صواعق محرقه ابن حجر ص 108 و شبلنجى در نور الابصار ص 105 ] ابيات زير را با انتساب به « شافعى » آوردهاند :
آل النبىّ ذريعتى
و هم اليه وسيلتى
ارجو بهم اعطى غدا
بيدى اليمين صحيفتى
؛ آل پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله وسيلهء منند و همانا آنان در حضور پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله از من ياد مىكنند ؛ آرزومندم كه فرداى قيامت به بركت محبت آل بيت پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله نامهء