او ملاقات كرد و خطاب به او گفت : اى بريرة ! موهايت را بپوشان و چنين انتظارى در فرداى قيامت نداشته باش كه محمد بتواند تو را از خدا بىنياز سازد و به كار قيامت تو كمكى بنمايد ! « بريرة » سخن ناهنجار و زشت او را به عرض پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله عرضه داشت . پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله پس از شنيدن آن سخن ، به سختى خشمگين شد بطوريكه آثار خشم و غضب ، دو گونهء شريفش را سرخ فام ساخت و در حالى كه گوشهء عبايش به زمين كشيده مىشد از خانه بيرون آمد !
« جابر » گويد : ما از حالات پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله مىفهميديم كه هر گاه گونههاى پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله سرخ مىشود و گوشه عبايش به زمين كشيده مىشود ، دليل بر خشم و غضب آن حضرت است ؛ در اين هنگام بود كه هر چه تمامتر خود را به لباس جنگ آراستيم و حضور مبارك شرفياب شديم . و گفتيم : هر دستورى كه مىخواهى صادر فرما ! به خدائى كه تو را به راستى برانگيخته و تاج پيغمبرى را بر سر تو نهاده است ، هر گاه دستور بدهى كه پدران ، مادران و فرزندان خودمان را بكشيم ، خواهيم كشت ! پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله پاسخى نداد و به منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى ، از مردم پرسيد : من كيستم ؟ در پاسخ گفتند : شما رسول خدائيد .
فرمود : آرى ! در اين معنى شكى نيست ، در عين حال من كيستم ؟ گفتيم : شما محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف مىباشيد . پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : من سيّد فرزندان آدم مىباشم و به اين مقام نمىبالم ، من نخستين كسى هستم كه سر از قبر بيرون مىآورم و خاك قبر از سر و روى خود مىزدايم و به اين هم افتخار نمىكنم ، من نخستين كسى هستم كه به بهشت وارد مىشود ، به اين هم نمىبالم ، من صاحب لواى حمدم به اين هم نمىنازم ، من در سايه حضرت رحمان قرار مىگيرم ، روزى كه سايهاى جز سايهء او وجود ندارد ، به همين هم افتخار نمىكنم ولى با توجه به مراتبى كه فرداى قيامت در پيشگاه خداى تعالى دارم ، از مردمى در شگفتم كه مىپندارند ارتباط خويشاوندى با من در روز قيامت
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 273
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٧٣