دارم كه حضرت زهرا عليها السّلام از چنين ازدواجى ناراحت شود و من حاضر نيستم حضرت زهرا عليها السّلام را آزرده خاطر سازم . « حسن » سخن او را پذيرفت ، پوزش خواسته از خانهء « مسور » خارج شد . « حاكم » اين حديث را از احاديث « صحيح الاسناد » شمرده است .
[ حلية الاولياء ابو نعيم 7 / 314 ] به سند خود ، از « جابر » نقل كرده است كه گفت : از « عمر خطَّاب » شنيدم كه مىگفت : رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : هر گونه سبب و نسبى فرداى قيامت منقطع مىشود ، مگر سبب و نسب من .
[ هيثمى در مجمع 8 / 216 ] از « ابن عباس » روايت كرده است كه گفت :
پسر « صفيّه » ، عمهء رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ، وفات يافت ، « صفيه » از مرگ او مىگريست و فرياد مىزد . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله نزد او رفت و گفت : عمه جان ! چرا مىگريى ؟ در پاسخ گفت : پسرم از دست رفت . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : عمه جان ! هر گاه فرزند مسلمانى بميرد و والدين شكيبائى ورزند ، خداى تعالى به جبران شكيبائى كه ورزيدهاند ، خانهاى در بهشت براى ايشان بنيان مىفرمايد . « صفيه » به مجرديكه اين مژده را شنيد از گريستن باز ايستاد . هنگامى كه وى از نزد رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بيرون رفت ، در راه با « عمر خطَّاب » روبرو شد ، « عمر » گفت : اى صفيّه ! صداى گريه و ناله تو را شنيدم ، اطمينان داشته باش كه خويشاوندى تو با رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله چيزى نيست كه تو را از خدا بىنياز سازد ! « صفيّه » بار ديگر گريست . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله صداى گريه او را شنيد و از آن جهت كه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله « صفيه » را گرامى مىداشت ، به « صفيه » فرمود : عمه جان ! باز هم كه گريه مىكنى در حالى كه آنچه لازم بود ، با تو در ميان گذاشتم . « صفيه » عرض كرد : گريه من براى در گذشت پسرم نيست بلكه بخاطر سخن « عمر خطَّاب » است كه به من گفت : اى صفيه ! خويشاوندى تو با رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله چيزى نيست كه تو را از خدا بىنياز سازد ! رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله از شنيدن اين سخن خشمگين شد و بلافاصله به « بلال » دستور داد :
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 270
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٧٠