ليلى » نقل كرده است كه حضرت على عليه السّلام در محل « رحبه » در برابر مردم ظاهر شد و خطاب به آنان فرمود : سوگند به خدا ! اگر مردى رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را در روز غدير خم ديده و از ايشان سخنانى در حق من ، شنيده است ، قيام كند و شهادت خود را اعلام نمايد و كسانى به اعلام شهادت اقدام نمايند كه شخص رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را ديده و سخن وى را شنيدهاند . در اين هنگام دوازده تن قيام كردند و گفتند : ما آن حضرت را ديده و در حالى كه دست على عليه السّلام را گرفته بود ، شنيديم كه فرمود :
« اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله » ؛ « پروردگارا ! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار ، ياور او را يارى و ذليل كنندهء او را ذليل گردان » . از ميان آنها سه تن - كه سخن رسول الله صلَّى اللَّه عليه و آله را شنيده و خود آن حضرت را در حالى كه به ايراد خطابه پرداخته بود مشاهده كرده بودند - قيام نكردند و به كتمان آن پرداختند ؛ حضرت على عليه السّلام دربارهء آنها نفرين كرد و نفرينش به هدف اجابت رسيد !
از آن جمله : « احمد حنبل » در [ المسند 3 / 71 ] از « ابو سعيد خدرى » به سند خود ، روايت كرده است كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود :
« لا يمنعنّ رجلا مهابة النّاس ان يقوم بحقّ اذا علمه » ؛ « حشمت مردم نبايد شخصى را بر آن وادار كند كه حقيقت و درستى را در حالى كه از آن باخبر است انكار نمايد » پس از نقل اين حديث ، « ابو سعيد » گريست و گفت : به خدا سوگند ! آن روز كه در غدير خم حضور داشتيم ، حقايقى را مشاهده كرديم كه متأسفانه از آنها چشم پوشيديم و حقيقت آنها را ابراز نكرديم ! مؤلف گويد : از اين حديث به خوبى پيداست كه « ابو سعيد » معترف است كه آنها روز غدير خم را ادراك كردند و بخاطر اهميت نابجائى كه براى ديگران در نظر داشتند ، از بيان حق ، خوددارى كردند و گواهى خود را اعلام ننمودند .
از آن جمله : « ابن اثير جزرى » در [ اسد الغابة 4 / 114 ] در گزارش احوال
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 132
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص١٣٢