بنابراين بطور وجوب كفائى فرض است كه در هر شهر و ديهى شخصى كه از شرائط و مهمات دين باخبر است آماده شود و دين مردم را به آنها بياموزاند ، و از روى مهربانى و مدارا و هر عملى كه راه قبولى قول او را دربر دارد بذل جهد نموده و در رهنمائى و آموزش مردم با كمال جديت مشغول انجام وظيفه شود ، و آسانتر از ديگر موضوعات ، اينكه به طور كلى طمعى در اموال مردم نداشته و حرص و آز را از سر خود بدر كند ، زيرا اگر فردى از مردم به آهنگ او برخورد كند . از او و علم او روگردان و آخرالامر امور مردم مضمحل و نابود گرديده از جادهء هدايت بىبهره خواهند ماند ، از آن طرف اگر مقصودش خدا باشد و تنها از نظر فرمانبرى خداى متعال راه دين و ديانت را بمردم مىآموزد ، اين عمل در دل عوام و خواص موقعيت بسزائى پيدا كند و مطيع فرمان او باشند ، و در راه حق گردن فرازى ننمايند .
آنچه تاكنون مذكور شد تا آنوقت است كه براى شخص او و مردم ديگر سخنى كه موجب ايذاء آنها شود بميان نيايد ، و اگر غير اين موضوع باشد خداى متعال شايستهتر است كه عذر بندگان خويش را بپذيرد .
عبد اللّه بن سليمان رواية كرده وقتى مردى بصرى كه او را عثمان بن اعمى ميگفتند در حضور حضرت ابو جعفر ( باقر عليه السّلام ) عرض كرد : حسن « 1 »
هامش
( 1 ) ابو سعيد بن حسن بسار از اهل بصره و مشاهير تابعين و فيض ملاقات اكثر اصحاب نموده پدرش خادم زيد بن ثابت و مادرش خيره آزاد كردهام سلمه بود ، و اصل بن عطا كه از مبرزين شاگردان او بوده چون در مسلك با وى مخالفة كرده حسن دربارهء او گفته قد اعتزل و اصل عنا ازاينرو پيرو و اصل را معتزلى خواندند بارى حسن از زهاد ثمانيه و سلسلهء بعضى به دو منسوبست عاقبت در سن 89 سالگى در غرهء رجب سنه 110 درگذشت .