عمهام زينب بمجردى كه مضامين اشعار را استماع فرمود بر اثر رقت قلبى كه ويژهء زنانست نتوانست خود - دارى فرمايد دامن كشان و متحير از خيمه خارج شده بجانب آن حضرت روان گرديد اظهار بيخودى كرده معروض داشت اى كاش مرگ گريبان مرا گرفته و بزندگى من پايان ميداد امروز مادرم فاطمه و پدرم على و برادرم حسن وفات يافتند اى يادگار گذشتگان و سرپرست بازماندگان .
حضرت امام حسين ع به خواهر بزرگوارش توجهى كرده با ديده اشكبار فرمود خواهرا كارى كن شيطان به تو دست پيدا نكند و پرده حلمت را پاره نكند و فرمود اگر مرغ قطا را به حال خود مىگذاردند آسوده مىخوابيد .
زينب ع بعرض رسانيد برادرا خود را براى مرگ آماده ساختهء اين آمادگى شما قلب مرا مجروح ساخت و طاقتم را طاق نمود و بلا درنگ سيلى به صورت خود زد و گريبان چاك نمود و غشوه بر او عارض شده به زمين افتاد .
حسين ع كنار خواهر آمده آب به صورتش ريخت و او را به حال آورده فرمود خواهرا آرام باش و از خدا بپرهيز و بخواست او خوشنود شو و بدان كه اهل زمين مىميرند و آسمانيها باقى نمىمانند و ما سواى خدا نابود مىشوند و جز او كه موجودات را آفريده و مردم را مبعوث مىسازد و يكتاى بيهمتاست ديگرى برقرار نخواهد ماند . جد و پدر و مادر و برادرم از من بهتر بودند « 1 » و من و هر مسلمانى بايد قدم
هامش
( 1 )آه از دمى كه با غم دل شهريار دين * گفتا به خواهر از ره مهر و وفا چنين
اى خواهر از برت چو بفردا جدا شوم * در خون خويش غرقه بدشت بلا شوم
چون گل مكن ز دورى من چاك پيراهن * چون از برت روانه چو باد صبا شوم
مخراش روى خويش و مكن موى خود كه من * شرمنده پيش بارگه كبريا شوم
رفتند مادر و پدر و جد من ز پيش * من هم پى زيارتشان از قفا شوم