مانند پرندگان در اهتزاز بود ما چنانچه قبلا پيش بينى شده بود زودتر از آنها بدامنه كوهها رسيديم .
( 1 ) حسين ع دستور داد خيمه و خرگاه را سراپا كردند در اين هنگام هزار نفر سواره به سرپرستى حر بن يزيد رياحى در برابر حضرت امام حسين ع صفآرايى كردند .
آن روز هوا بىاندازه گرم بود ياران ابا عبد اللَّه همگى عمامه بر سر نهاده و شمشير بر كمر بسته آماده فرمان بودند حضرت امام حسين ع بياران خود فرمود لشكريان و اسبان حر را آب بدهيد ياران وفادار حسب الامر كاسها و طاسها را از آب پر ميكرده و در برابر اسبان مىبردند و تمام آن را مى - خوراندند و چون آن حيوان سيراب ميشد همين عمل را با ديگرى بانجام مىآوردند تا بالاخره همه اسبان سيراب شدند .
على بن طعان محاربى گويد آن روز من هم ملازم ركاب حر بودم پس از آنكه لشكريان همه سيراب شدند من از همه آخرتر بحضور اقدس حسينى شرفياب شده و چون آن حضرت مرا و مركبم را تشنه يافت فرمود شتر را بخوابان ( أنخ الراويه ) من خيال كردم منظور از راويه مشك آبست دوباره حضرت فرمود ( أنخ الجمل ) يعنى منظور از راويه شتر است منهم چنان كردم آنگاه دستور آب آشاميدن داد من نمىتوانستم به خوبى دهانه مشك را در اختيار بگيرم و آب مشك ميريخت حضرت فرمود دهانهء مشك را بهپيچ ، من ندانستم چه ميگويد ؟ ؟ ؟ ، بالاخره حسين ع خود برخاسته و مرا كمك كرد و خود و اسبم را سيراب فرمود .
( 2 ) حر در آن روز كه سر راه بر حسين ع گرفته بود از قادسيه آمده بود و پسر زياد براى آنكه هر چه زودتر و بهتر به مقصود برسد به حصين بن نمير دستور داد بقادسيه رفته و حر بن يزيد را با هزار نفر
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 426
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٤٢٦