نوشيدند و ديدم كه پاهاى آنان را گرفته و در بازار كوفه مىكشيدند .
( 1 ) حضرت فرمود
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
خدا آنها را بيامرزد و پيوسته اين جمله را تكرار مى - فرمود .
ما بعرض رسانيديم شما را به خدا سوگند ميدهيم به خود و خاندانتان رحم كنيد و از اين تصميمى كه داريد منصرف شويد زيرا در كوفه ياور و شيعه نداريد و ميترسيم ورود بكوفه عليه شما تمام شود .
حضرت پس از استماع اينخبر ناگوار با نظر مهر و عطوفت بفرزندان مسلم توجهى كرده فرمود مسلم را كشتند عقيده شما در خصوص توجه بكوفه چيست ؟ عرضكردند سوگند به خدا از اين سفر برنمىگرديم تا از پدر خود خونخواهى نه نمائيم و يا آنكه ما هم مانند او شربت شهادت بنوشيم .
حسين ع در اين وقت ما را مخاطب قرار داده فرمود پس از ايشان زندگى دنيا صفائى ندارد .
ما دانستيم كه او جدا براى رفتن بكوفه تصميم گرفته عرضكرديم هر چه خير است خدا براى شما مقدر فرمايد حضرت براى ما ترحم كرد .
در اين وقت ياران بعرض رسانيدند سوگند به خدا منزلت شما بدرجات از مسلم بيشتر است و مسلما هر گاه شما وارد كوفه شويد مردم هر چه بيشتر بحضور شما تسريع خواهند كرد .
امام حسين ع سكوت كرده پاسخى نداد و همچنان در آن منزل بماند تا هنگام سحر رسيد سپس بجوانان و كاركنان خود فرمود آب زيادى با خود حمل نمائيد آنها هم حسب الامر پس از آنكه خود و مركبهاشان را سيراب كردند آب بسيارى هم برداشتند و از ثعلبيه حركت كرده به منزل زباله وارد شدند در اين موقع پيشآمد عبد اللَّه يقطر بعرض آن حضرت رسيد امام ع نامهء به اين مضمون براى ياران خود قرائت فرمود .
( 2 )
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
اما بعد خبر دلخراش شهادت مسلم و هانى و عبد اللَّه بسمع ما رسيد و