تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
( 1 ) حسين مختار گويد هنگامى كه حضرت ابو الحسن ع در زندان بسر ميبرد نامه‌هائى بما مرقوم فرمود كه با بزرگترين فرزندانم پيمان بستم كه او چنين و چنان كند و فلان كس از نعمت ولايت و خلافت بهره ندارد و دستور چنانست كه مرقوم نموده‌ام تا ترا ملاقات نمايم يا قضاء الهى بدرگذشت من جارى شود . ( 2 ) زياد عبدى گويد حضور حضرت ابو ابراهيم شرفياب شدم فرزند بزرگوارش حضرت ابو الحسن نيز حضور داشت موسى بن جعفر فرمود اين فرزندم على است نوشتهء او نوشتهء من و فرموده او فرموده من و رسول او فرستاده و رسول من است و هر چه بفرمايد حق با اوست . ( 3 ) مخزومى كه مادرش از فرزندان جعفر طيار بوده ميگفته روزى حضرت ابو الحسن ع ما را بحضور طلبيده و فرمود ميدانيد براى چه امرى شما را به حضور طلبيدم ؟ عرضكرديم خير . فرمود براى اينكه گواه باشيد كه همين فرزندم وصى من است و بايد امور مرا اداره كند و جانشين من باشد و هر كسى كه از من طلبى دارد به او مراجعه نمايد و كسى كه به او وعده دادم و هنوز موعدش نرسيده اين يادگار من بوعده او وفا خواهد كرد و كسى كه چاره از ملاقات من ندارد ملاقات من منحصر به نوشته اوست . ( 4 ) داود سليمان گفت به حضرت ابو ابراهيم ع عرضكردم ميترسم خداى نكرده اتفاقى براى شما رخ بدهد و من از ملاقات شما محروم گردم اينك خواهشمندم امام پس از خودتان را براى من معرفى