تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
( 1 ) اسماعيل بن محمد گفته در آن روز كه جنازهء پدرم را دفن ميكردند من كنار برادرم ايستاده و مأمون كنار قبر بود به برادرم پيشنهاد كردم هر گاه امروز از مأمون بخواهيم تا در خصوص قروض پدرمان انديشهء كند بسيار بموقع است زيرا ممكن است فرصت ديگرى مانند امروز بدست نياوريم در اين گفتگو بوديم مأمون پيش قدم شده پرسيد پدر شما چه مقدار قرض داشت گفتيم بيست و پنج هزار دينار گفت خدا قرض او را ادا فرمود و پرسيد وصى پدر شما كيست ؟ گفتيم فرزندى در مدينه داشت بنام يحيى او را وصى خود قرار داده بود ، مأمون گفت آن فرزند در مدينه نبوده بلكه در مصر است ما هم ميدانستيم او در مصر سكونت دارد و نميخواستيم او باخبر شود زيرا ميدانستيم هر گاه بگوئيم او از مدينه بمصر هجرت كرده ممكن است اسباب زحمتش را فراهم سازد . ( 2 ) 5 - على بن جعفر : احاديث بسيارى روايت كرده و همواره با احتياط سر و كار داشت و بزرگى پرهيزكار و دانشمند بود و هميشه با برادر تاجدارش حضرت موسى بن جعفر ع ملازم بود و اخبار بسيارى از آن حضرت روايت كرده . ( 3 ) 6 - عباس بن جعفر : مرد فاضل و بزرگوارى بود . ( 4 ) 7 - موسى بن جعفر : بزرگوارترين فرزندان حضرت صادق ع بود و قدر و عظمتش از همه بيشتر و شهرت عمومى داشت و در عصر آن حضرت كسى بسخاوت و كرامت او نبود و از همه مردم پارساتر و پرهيزگارتر و بزرگوارتر و داناتر بود . عدهء بسيارى از ارادتمندان پدر بزرگوارش او را امام ميدانند و در برابر اوامر او تسليمند و از