( 1 ) ليكن چون حمزه و عبيده و على ع با شمشير بران خود وارد معركه شدند گفتند شما براستى همتاى ما هستيد همچنان با نخوت و سركشى بجنگ آنها پرداختند على ع هم جولان هاشمى نموده و متكبران را به خاك هلاك افكند .
بنا بر اين شما نميتوانيد با پشتيبانى از ديگران بر ما فخر كنيد و اصولا فخريه قابل اهميت و حسابى نداريد .
ابو الحسن مدائنى گويد هنگامى كه على ع عمرو را كشت و خبر قتل او را بخواهرش دادند پرسيد كدام دلاور بيباك توانست او را از پاى درآورد ؟ گفتند على بن ابى طالب ع گفت مرگ او بدست همتاى كريمى مقدر بود اشك چشمم خشك باد اگر بر قتل او بگريم زيرا برادرم دلاورانى را كشته و با يلانى روبرو شده و اكنون در اين ميدان بايد به شمشير همتاى كريمى از مردم خود كشته شود اى مردم عامر هيچ فخريهء بالاتر از اين تاكنون نشنيدهام سپس اين اشعار را سرود .
اگر كشنده عمرو غير كشنده فعلى او بود بايد تا آخر روزگار بگريم .
ليكن كشنده او دلاوريست كه معيوب نيست و او را از قديم بزرگ شهر ميگفتند .
و نيز در قتل برادر و تذكرى از على ع ميسروده .
على و عمرو دو شير زبردستى بودند كه در معركه به يكديگر حمله مىآوردند و هر دو همسر گرامى و دلاور بودند .
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 97
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٩٧