و چنانچه ملاحظه كرديد ديگرى به غير از امير المؤمنين ع نميتوانست براى دلجوئى آن ستمديدگان اقدام كند و جز او ديگرى از آن همه جمعيت مسلمان شايسته اين كار نبود و نيز رسول خدا ص ديگرى را هم براى اين منظور تكليف نكرد .
و اين منقبت و مقام چنانچه از ظاهرش استفاده مىشود از همه مناقب و فضائلى كه براى ديگران ادعا شود بالاتر و ارجمندتر است و مسلما در اين منقبت ديگرى با وى انباز نبوده و هيچ عملى همتاى آن نميباشد
فصل 12 كشف نهانى
( 1 ) هنگامى كه پيغمبر اكرم ص بعزم گشايش مكه افتاد كه زادگاه خود و خانه خدا را از چنگال اجانب و بتپرستان بيرون آورد از خدا درخواست كرد قريشيها از اراده او باخبر نشوند تا او بدون اطلاع و ناگهان بر ايشان وارد شود و نظر او هم همواره بر اين بود كه پنهانى بر ايشان وارد شود و مقدمات كارش را هم به همين طريق قرار داده بود .
از آن طرف حاطب بن ابى بلتعه كه از گوشه و كنار از عزيمت آن جناب باخبر شده بود نامه بمكيها نوشته و آنان را از عزيمت پيغمبر و اينكه آن جناب در انديشه فتح آنست اطلاع داد و نامه را بزن سياه چهره بنام ساره كه كنيز ابو لهب و خواننده بود و تازه وارد مدينه شده و منظورش آن بود شايد اهل مدينه كمكى بوضعيت زندگانى او بنمايند ( زيرا پس از جنگ بدر ، مردم قريش ، مصيبت زده بوده و به آوازخوانى و خوشگذرانى اعتنا نميكردند ) تسليم كرد و ده دينار پول هم به او داده و عده از اهل مكه را نام برد كه نامه را به آنها برساند و به او گفت از بىراهه به طرف مقصد حركت كند .