تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
( 1 ) بمجردى كه وى نامه را گرفته و بجانب مكه عزيمت كرد وحى نازل شده و پيغمبر را از پيش‌آمد حاطب و نامه او باخبر ساخت . پيغمبر ص على ع را خواسته و به او فرمود يكى از ياران من نامه باهل مكه نوشته و آنان را از عزيمت من باخبر كرده و من از خدا خواسته بودم تا مردم مكه از اراده من اطلاع پيدا نكنند اينك معلوم شده نامه بوسيله زن سياه چهره كه از بيراهه حركت مىكند به مكه ارسال شده اكنون بايد شمشير بردارى و به او برسى و نامه را از او بگيرى و او را به حال خود گذارده نامه را بحضور بياورى و زبير بن عوام را هم طلبيده فرمود همراه على ع به همين منظور حركت كن . على و زبير از بيراهه رفته زن را ديده زبير پيش رفته گفت چنين نامه با تو هست انكار كرده و سوگند خورد كه نامه با اين كيفيت پيش من نيست و براى اينكه امر را بر وى مشتبه كند گريست و بدين وسيله زبير را منصرف ساخت تا حضور على ع آمده عرضكرد من نامه با او سراغ ندارم خوبست برگرديم و برسول خدا ص عرض كنيم ساحت اين زن آلوده نبوده و نامهء با او نيافتيم . على ع كه از بىثباتى و گولى او اطلاع يافته فرمود پيغمبر ص به من اطلاع ميدهد كه نامه با اوست و مرا دستور داده نامه را از او بگيرم و تو ميگوئى نامه همراه ندارد . همانوقت على ع شمشير از نيام كشيده پيش رفته فرمود سوگند به خدا اگر نامه را تسليم نكنى عريانت كرده نامه را ميگيرم و گردنت را ميزنم . گفت اينك كه چاره از تسليم آن نيست صورتت را از من برگردان تا نامه را تقديم كنم على ع صورت مباركش را بجانب ديگر توجه داده وى چارقد برداشته و نامه را از ميان موهاى خود بيرون آورد على ع نامه را گرفته حضور رسول خدا آورد .