سرت خضاب سازد على ع صداى او را شناخته فرمود جويريه پيش بيا تا سخنى با تو بگويم چون نزديك آمد فرمود به حق كسى كه جان من در تصرف اوست ترا نيز حضور بدكردار پرخور پستفطرتى خواهند برد و او دستور ميدهد دست و پاى ترا ببرند و در زير درخت بسيار بلندى بدار بياويزند روزگارى از اين قضيه گذشت تا در زمان معاوية بن ابى سفيان كه زياد به ولايت رسيد دست و پاى او را بريد و او را در زير درخت بسيار دراز پسر مكعبر بدار آويخت .
( 1 ) از آن جمله گويند ميثم بنده زنى از مردم بنى اسد بود على ع او را از آن زن خريد و آزاد كرد پرسيد نام تو چيست ؟ عرضكرد نام من سالم است فرمود چنانچه پيمبر به من اطلاع داده نام پدرى تو كه در عجم ترا بدان ناميده ميثم است عرضكرد آرى خدا و رسول راست گفتهاند و تو نيز راست مىگوئى و نام من به خدا قسم ميثم است حضرت فرمود اينك به همان نام اصلى خود بازگرد و آن را نام خود شهرت بده زيرا حضرت رسول هم ترا بدان نام خوانده بدين مناسبت نامبرده نام خود را ميثم و كنيهاش را ابو سالم قرار داد .
روزى على ع به او فرمود تو پس از من دستگير مىشوى و بدار آويخته مىگردى و با حربهء مضروب واقع خواهى شد روز سوم خون از دهان و بينى تو جارى خواهد گرديد چنانچه محاسنت را رنگين خواهد كرد اينك منتظر همان خضاب باش و ترا بر در خانه عمرو بن حريث بدار مىآويزند و تو دهمين نفرى هستى كه مصلوب مىشوى و چوب دار تو از ديگران كوتاهتر و نزديكتر به بيت تطهير است اينك بيا تا درخت خرمائى را كه بر آن صلب مىشوى به تو نشان دهم على ع درخت را به او نشان داد و او روزها مىآمد و در زير آن نماز مىگزارد و ميگفت خدا به تو بركت دهد اى درخت خرما كه براى تو
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 313
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣١٣