( 1 ) 1 - يحيى بن عفيف از پدرش روايت كرده پيش از آنكه پيغمبر اكرم امر نبوت را اظهار كند من با عباس بن عبد المطلب نشسته بوديم اول ظهر جوانى آمد رو بكعبه ايستاده به نماز مشغول شد فاصله نشد جوان ديگرى آمد به طرف راست او ايستاده و زنى هم آمد پشت سر آنها به نماز مشغول شد ، جوان به ركوع رفت آنها هم اقتدا كرده با وى به ركوع آمدند چون سر از ركوع برداشتند به سجده آمده آنها هم سر به سجده گذاردند من بعباس گفتم امر عظيمى مشاهده ميكنم گفت آرى چنانست كه ميگوئى ميدانى اين جوان كيست ؟ اين جوان پسر برادر من و نام او محمد و پدرش عبد اللَّه بن عبد المطلب است و اين جوان ديگر نيز پسر برادر من على - بن ابى طالب است و اين زن خديجه دختر خويلد است .
پسر برادر من ميگويد پروردگار او كه خداى آسمانها و زمين است او را به اين دينى كه هم اكنون بدان توجه دارد مأمور داشته و سوگند به خدا بجز اين سه نفر متدين به اين دين نميباشند .
( 2 ) 2 - سهل بن صالح كه بيش از صد سال از عمر او گذشته گفت از ابو معمر بن عباد از انس بن مالك شنيدم ميگفت رسول خدا ص فرمود فرشتگان مدت هفت سال بر من و على درود ميفرستادند براى آنكه گواهى به يكتائى خدا و رسالت من جز از من و او از ديگرى ظاهر نميشد .
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 30
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٠