مكه برگشته و در كوفه نزول كرديم ( 1 ) هرون به من گفت اى ياسر به عيسى بن جعفر بگو سوار شود بالاخره همه سوار شديم تا به غريين رسيديم چون بدان جا وارد شديم عيسى خوابيد ليكن هرون به طرف پشته آمده شروع كرد به نماز خواندن هر دو ركعت نمازى را كه سلام ميداد دعا ميكرد و ميگريست و صورت بر آن پشته ميماليد و ميگفت .
اى پسر عم سوگند به خدا بزرگى و فضيلت ترا مىشناسم و متوجهم كه تو از همه مقدمتر بشرف اسلام مشرف شدى و من به اين مقامى كه نائل گرديدهام ببركت تست ليكن فرزندان تو مرا آزار ميكنند و بر من خروج مىنمايند آنگاه حركت كرده مشغول نماز شد و چون از نماز فارغ شد همين سخن را تكرار كرده و ميگريست و با اين حال تا وقت سحر بسر برد در آن هنگام دستور داد تا عيسى را بيدار كنم چون عيسى بيدار شد به او گفت برخيز كنار قبر پسر عمت نماز بخوان پرسيد قبر كدام پسر عم منست ؟ گفت قبر على بن ابى طالب ع عيسى هم وضو گرفت و به نماز مشغول شد و پيوسته نماز ميخواندند تا سپيده صبح دميد پيش آمده گفتم بامداد ظاهر شد آنگاه به طرف كوفه بازگشتيم .
باب دوم در اين باب اخبار و فضائل و مناقب و كلمات حكمت آميز و معجزات و آثار برجسته على ع ذكر مىشود
از آن جمله اخبارى در اين باب آورده ميشوند كه حاكى از سابقه ايمان اوست :