تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦

فصل - 42 نقض عهد معويه

( 1 ) هنگامى كه معويه ، عهد فيما بين را نقض كرد و قرارداد را مورد بىتوجهى قرار داد و به غارت‌گرى مردم عراق پرداخت على ع پس از حمد و ثناى خدا فرمود چه امرى معويه را « كه خدا او را بكشد » بر آن داشته كه نسبت به من اراده كار بزرگى داشته باشد ؟ ميخواهد منهم مانند او مرتكب چنين عمل نابجائى شوم تا در نتيجه پردهء پيمانم را دريده و نقض عهد كرده باشم و آن را حجت بر من تمام كند و تا روز قيامت دامن مرا آلوده سازد و هر كجا كه نام من برده شود بعنوان يغماگر و عهد شكن معروف شوم . اگر به او گفته شود تو نخست دست بدين عمل دراز كردى مىگويد من از اين كار اطلاعى ندارم و كسى را هم بانجام آن مأموريت ندادم يكى در آنجا مىگويد راست مىگويد و ديگرى مىگويد دروغ مى - گويد . سوگند به خدا ذات مقدس او مدارا ميفرمايد و بردبارى عظيم است او بود كه از خطاكاريهاى بسيارى از فرعونها درگذشت و تنها فرعون زمان موسى را بجزاى خود رسانيد . اكنون اگر خداى متعال معويه را مهلت بدهد كه چند صباحى اسباب عيش و عشرت او فراهم شود از نظر قدرت الهى او كه بيرون نميرود و خدا در گذرگاه و كمين اوست در نتيجه هر كار كه ميخواهد انجام دهد زيرا ما پيمان خود را نقض نمىكنيم و عهد خويش را نمىشكنيم و دل هيچ مسلمان و معاهده‌كننده‌اى را آزرده نميسازيم و بدين رويه پابرجائيم تا پيمان فيما بين پايان پيدا كند .