( 1 ) آنگاه به عبد اللَّه بن مغيره عبور كرد فرمود اين بيچاره كسى است كه پدر او در روز قتل عثمان كشته شده و امروز اين جوان بر اثر خشمى كه از كشتن پدرش داشته با آنكه تازهكار و ترسو بوده به پيكار آمده و بدين روز رسيده آنگاه عبورش به عبد اللَّه بن ابى عثمان افتاده فرمود يادم نميرود اين همان كسى است كه چون هنگام جنگ رسيد و شمشيرها از نيام بيرون آمد فرار ميكرد و خود را از صف خارج مىنمود من قاتل او را مانع شدم و چون بىخبر بود كشته شد .
آرى جوانان بىتجربه كار نيازموده بمكر و حيله دچار شده و در ميدان جنگ درمىآيند و چون آتش جنگ شعلهور مىشود كشته ميشوند سپس اندكى رفته به كعب بن سور رسيد فرمود اين همان كسى است كه چون بر ما خروج كرد قرآن حمايل داشت و خيال ميكرد ياور عائشه ام المؤمنين است و مردم را به احكام و دستورات قرآن دعوت مىنمود با آنكه از دستورات آن به كلى بىخبر بود چون فتح و پيروزى نصيب ما شد هر كسى كه ستمى كرده و عناد ورزيده بزيان خود رسيد او از خدا ميخواست تا مرا بكشد با آنكه خدا او را كشت .
فرمود او را بنشانيد آنگاه على ع به او خطاب كرده فرمود اى كعب حقيقت آنچه را خداى من به من وعده فرمود براستى دريافتم تو نيز به آنچه كه به تو وعده كرده بود رسيدى ؟ سپس دستور داد او را به حال اولى خود افكندند .
بعد از اين به طلحه عبور كرد فرمود اين همان كسى است كه پيمان مرا شكست و آتش فتنه را در ميان امت روشن نمود و مردم را عليه من شورانيد و بكشتن من و خاندان من دعوت كرد او را بنشانيد چون او را نشانيدند فرمود اى طلحه ديدى وعده كه خدا به من فرموده حق و راست بود و وعدهء هم كه به تو نموده صحيح و درست درآمد سپس فرمود او را بخوابانيد و گذشت .
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 246
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٤٦