تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
امروز كارى مىكنم كه حيوان لال را كه سابقه نداشته سخن بگويد گفتگو كند چنانچه آن مرديكه از امر من تخلف نموده متوجه شود . از زمانى كه حقيقت براى من ثابت شده تا به حال شكى در وجود آن براى من دست نداده . فرزندان يعقوب بطريقهء غير قابل وصفى حركت مىكردند تا آخر الامر كارى كردند كه پدر را از خود ناراحت نمودند و برادرشان را به بردگى فروختند و پس از آنكه به عمل ناشايست خود اقرار نمودند توبه كردند و بر اثر استغفار پدر و برادرشان خداى متعال از گناهشان درگذشت .

فصل - 25 گذارى به كشتگان

( 1 ) پس از آنكه در روز جمل بر دشمنان خود پيروز گرديد آهسته از كنارشان مىگذشت و مىفرمود . اينست قريش كه چون موى دماغ بودند آنها را كندم و خود را راحت كردم و به آنها خطاب كرده فرمود پيش از اين بشما اطلاع دادم و شما را از شمشير بران خود بيمناك نمودم و شما كه تازه‌كار بوديد از سرانجام كار خود باخبر نگرديديد و به همين مناسبت به هلاكت رسيديد و ببلا افتاديد و در بد خوابگاهى دچار شديد ما از آن به خدا پناهنده مىشويم . پس از اين به معبد بن مقداد گذشت فرمود خدا پدر اين شخص را بيامرزاد اگر زنده بود عقيده‌اش بهتر از عقيدهء فرزندش بود . عمار بن ياسر عرضه داشت خدا را شكر كه او را به عمل ناپاكش گرفتار كرده و صورتش را به خاك ماليد ما سوگند به خدا از كشتن هيچ فرد منحرفى باك نداريم پدر باشد يا پسر هم در نظر ما يكسانست امير المؤمنين فرمود خدا ترا بيامرزد و از آئين حق به تو پاداش نيك بدهد .