كردم و با وى درآويختم از من آبستن شد .
( 1 ) شريح كه سخت بشگفت درآمده بود دو دست بر هم زده گفت اين موضوع از مسائلى است كه بايد حل آن را بعهدهء على ع گذارد من از حل آن عاجزم شريح و مخصوصان و آن مرد حضور على ع رفته قصه را بعرض رسانيد على ع خود او را طلبيده قضيه را پرسيده وى اعتراف كرد على ع پرسيد شوهر تو كيست ؟
گفت فلان كس و هم اكنون در شهر است او را حاضر كرده قضيه را سؤال كرد عرض كرد راست ميگويد على ع فرمود تو از شكارچى شير كه به اين عمل اقدام كردهء پرجرأتترى .
آنگاه به قنبر دستور داد اين موجود را به خانه ببر و بگو چهار زن عادل او را برهنه كنند و نخست آلتهاى او را بپوشانند ( دليل بر آنست كه همه جا بايد اصول عفت و پاكدامنى مراعات شود ) آنگاه دندههاى او را بشمارند .
شوهرش عرضكرد يا على ع اين موجود باندازهء حشريست كه زن و مرد را راحت نميگذارد ( ممكن است بهر چهار نفر عدول بتازد و بعدالتشان صدمه وارد آورد ) دستور داد شروال محكم و سختى به او پوشانيده در خانه بردند و زنها بر او وارد شده دندههاى او را شماره كردند طرف چپش هفت دنده و طرف راستش هشت ضلع داشت .
فرمود اين آفريده مرد است آنگاه دستور داد گيسوان او را چيدند و كلاه و نعلين و عبا بر او پوشانيدند و شوهرش را از او جدا كرد .
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 202
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٠٢