17 . شيخ مفيد گويد : با روايات متواتر و احاديث و گزارشهاى فراوان اثبات شده كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در فتنه قتل عثمان ، بيطرفى پيشه نمود و از سكونتگاه خود در مدينه فاصله گرفت تا مبادا گمان كنند كه وى به خاطر رغبت به حكومت بر مردم ، در اين كار نقشى داشته است . پس از آن ماجراها كه بر عثمان رفت ، اصحاب به دنبال وى در جستجوى مكانش برآمدند و او را را يافتند و به سويش حركت نمودند و از او خواستند كه حكومت بر امت را به دست گيرد و از نگرانى خود از اين كه امت دچار تباهى گردد ، به او شكايت بردند . او از اين كه شتابان درخواست آنان را بپذيرد ، اكراه داشت ؛ زيرا ميدانست كه سرانجام كار چه خواهد شد و آن قوم با وى به مخالفت برخواهند خاست و دشمنى و كينتوزى خود را به او نشان خواهند داد . اما خوددارى وى از پذيرش اين خواسته ، آنان را از اصرار در دعوتشان بازنداشت و نزد او خدا را ياد كرده ، گفتند : « جز تو كسى براى امامت مسلمانان شايسته نيست و هيچ كس را جز تو نميشناسيم كه عهدهدار اين كار گردد . پس درباره دين و همه مسلمانان ، تقواى خدا را در نظر گير ! » وى براى آزمودن ايشان ، نام كسانى را ياد كرد كه بعد از بيعت خودخواسته ، پيمانشكنى كردند و به آنان اشاره نمود كه با يكى از اين دو تن بيعت كنند و تضمين داد كه اگر آنان بخواهند به اصلاح دين و نگاهبانى از اسلام بپردازند ، ياورشان خواهد بود . با اين حال ، آن مردم به حاكم شدن ديگرى و بيعت با دشمنان وى تن ندادند . اين خبر به گوش طلحه و زبير رسيد و هر دو خودخواسته براى بيعت به سوى او رفتند ، در حالى كه انتظار داشتند وى از پيش افتادن بر آن دو و امامت خود ، خوشحال باشد . اما او باز هم خوددارى كرد و سپس آن دو به وى اصرار نمودند كه بيعتشان را بپذيرد . همه آن مردم نيز امامت وى را برگزيدند و گرايش به سوى فرد ديگر را كنار نهادند و گفتند : « يا دعوت ما را ميپذيرى و حكومت را به دست ميگيرى و بيعت ما را قبول ميكنى و يا اسلام - دچار نابسامانى و شكافى خواهد شد كه اصلاح و ترميم آن ممكن نخواهد بود . »
پس از آن رويدادها كه ياد كرديم و گفتيم كه على از پذيرش دعوت آنان سر بازميزد و نميخواست حجت امامت را براى خود تمام كند ، هنگامى كه اين سخنان را از آنان
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٨٣