كرد و نور حق ، تصور باطل آنان را منكوب ساخت . از اين پس يهود تدبيرى براى مقابله با براهين اشكار عيسى نيافتند ولى باز با زبان و بيان و از روى عناد و دشمنى ، و حسادت و لجاجت به تكذيب او پرداختند ، زيرا بيم آن داشتند ، تبليغات عيسى دولت ايشان را سرنگون و تخت عزت آنان را واژگون سازد و طومار حكومت آنان را درهم پيچد .
اگرچه يهود با عناد و دشمنى به تكذيب عيسى عليه السّلام پرداختند ولى هر روز بر ياران و پيروان او كه اغلب از طبقات پايين و متوسط جامعه بودند افزوده مىشد ، لذا يهوديان تصميم به مقابله با دعوت او گرفتند و خواستند شك و ترديد نسبت به دعوت عيسى را در ذهن مردم ايجاد كنند ولى نتوانستند كوچكترين گامى در اين راه بردارند ، زيرا دعوت عيسى عليه السّلام مانند انوار ستارهء سيار هر مكانى را نورافشانى مىكرد و مردم را عليه ريا و فريبكارى يهود مىشوراند .
عيسى افكار آنها را پست و عقايدشان را باطل مىشمرد ، تا اينكه عليه او غضب نمودند و عرصه را بر او تنگ كردند ، عيسى را در نظر سياستمداران مخل نظم و آسايش اجتماع و آشوبطلب و سركش معرفى كردند تا رجال سياست را در عناد با عيسى با خود همراه سازند و از اين رهگذر به آرزوهاى خود دست يابند .
استقامت عيسى عليه السّلام
عيسى در هر زمان تنها و بىپناه و از خويشاوند و حامى مقتدر و طايفهاى كه او را يارى كنند محروم بود ، ولى با اين حال اعتنايى به غضب يهود نمىكرد و از ظلم و ستم آنان باك نداشت ، زيرا خدا حفظ و حراست او را به عهده گرفته بود و با قدرت خويش او را از شر مخالفين محفوظ و از منكرين رسالتش در امان مىداشت به او وعده داده بود كه مكر يهود را بر طرف سازد و حيلهء آنان را به خودشان بازگرداند .
يهود از توجه مردم به عيسى عليه السّلام و گسترش دعوت او دچار وحشت شدند و بيم آن داشتند كه آشوبى ايجاد شود و ياران عيسى انقلابى به پا كنند ، درصورتىكه عيسى آمده بود تا تورات را تصديق و آنان را به اطاعت از دستورات الهى و ترك گناه و توجه به