( در دنيا وآخرت ) پيروز است .
گر نيست تو را ز كيد دشمن بيمى * ور نان جو سوخته دارى نيمى
فارغ بنشين به گوشهى عزلت خويش * زنهار مخور غم كه ندارى سيمى
481 - اين درد براي تو بس است كه با شكم سير بخوابى ودر اطرافت جگرهائى باشد كه آه پوست بزغالهاى را مىكشند ( كه آن را كباب كنند وشكم خود را سير نمايند ) .
تا چند خورى سير به كس نان ندهى * يك لقمه ز خوان خود به مهمان ندهى
آن دم كه كشى سماط « 1 » جمعيت خويش * يك كاسه به درويش پريشان ندهى
براي هميشه در دنيا نمىمانى 482 - اى كسى كه دنيا را بر دين خود مقدم انداختهاى ودر مسير خود سرگردان وراه را گم كردهاى !
483 - تو بفكر ماندن ابدى هستى ، درصورتىكه دندان مرگ بيش از دنيا آشكار گرديده است ( ومىخواهد تو را بربايد ) .
484 - افسوس كه مرگ تيرهاى فراوانى دارد . كسى كه هدف مرگ قرار گرفت ، ذليل وى خواهد شد . « 2 »
هامش
( 1 ) - سماط بكسر سين ، سفره
( 2 ) - در بعضي از نسخهها اين شعر اضافه است .لا يشرح الواعظ قلب امرئ * لم يعزم اللّه على رشدهقلبي را كه خدا راه كمال آن را بازنگذاشته ، اندرزگو نمىتواند آن را باز وروشن گرداند .