بهعلاوه ، پس از آنكه روح وى ( سالك ) با ان تجليات كامل شد و قلب وى وسعت پيدا كرد ، خداوند به صورت اطلاق بر وى تجلى پيدا كرد و او هم گفت :
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
« 1 »
[ فطرت عشق به كمال ]
اين سخن خداوند است كه فرمود :
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً
« 2 »
مسلما انسان به ما هو انسان ، نه بما هو موسى ( ع ) ، عاشق ارتقا به كمال نفس خويش است . به طورى عشق وى به اين كمالات محدود فرونمىنشيند و از آنجايى كه فطرت معصوم از خطا است ، و عشق نيز قوىترين براقى است كه باعث وصول به معشوق مىشود ، پس بايد به وجود كمال غير متناهى در دار تحقق و نيز امكان وصول به ان ، كه همان مبدا و معاد است ، حكم نمود .
اين است كه موسى براى وصى خود ، يوشع ، عشق خود را با دوام طلب خود تا رسيدن به در معشوق خويش ، يعنى انسان كامل كه محل اجتماع بحر وجوب ( به خاطر فناى خود در ان ) و بحر امكان ( به خاطر بقاى خود به ان ) اظهار داشت . خداوند متعال نيز به صفات در خود اشاره كرده و فرموده است :
فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً
« 3 »
[ اين صفات عبارتند از : ]
صفت يكم [ عبوديت ؛ ]
عبوديت ؛ عبوديت عبارت است از خارج شدن سالك از حكم نفس
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) : 79 .
( 2 ) . كهف ( 18 ) : 60 .
( 3 ) . همان : 65 .