مقدمه دوم
واضح است كه اهل دنيا كارهايى مانند عبادت ، تجارت ، زراعت ، صناعت ، زيارت ، رياضت ، و مسافرت را انجام مىدهند و بلكه خود را در كارهاى سخت دنيوى و اخروى خسته مىكنند .
مقدمه سوم
معلوم است كه اين افعال ذاتا مطلوب نيستند ، بلكه به خاطر غايت و هدف خويش اهميت دارند . درحالىكه هدف و نتيجه انها نيز قطعى نيست . مثال بارز اين امر ، كشاورزان ، بازرگانان ، و پرستشگران است ؛ زيرا انان درباره آثار مطلوب كارهاى خود هيچ دليل قطعى ندارند و جز اميد چيز ديگرى ندارند و حتى مدار همه عالم نيز بر همين اميد و رجا است و اين امرى كاملا واضح و آشكار است . خلاصه با اين بيان ، وجود در جاى فطرت در حصول كمال يا رفع نقص محقق شد .
مطلب دوم [ درباره اين فرموده خداوند متعال است : « لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ »
. ]
اين مطلب درباره اين فرموده خداوند متعال است :
« لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ »
. به نظر من رجاء امرى نسبى ميان دو طرف است : راجى ( اميدوار ) ، و مرجو منه ( كسى كه به وى اميد بسته مىشود ) . راجى همان فطرت اميدوار ، و مرجو منه وجود حى عالم قادر غنى رئوف است .
اينكه گفتيم « وجود » به اين خاطر است كه بداهتا فطرت نمىتواند ريسمان اميد خود را به معدوم ، يا ميت ، بما هو ميت بيندازد . ازاينرو توسل به قبور اوليا و تربت انها نيز ، رجا به روح انها است . همچنانكه اميد به جاهل ، ناتوان ، ندار ، فقير و دشمن نيز امكانپذير نيست .
بهعلاوه ، اگر اين صفات ( وجود ، حيات ، علم ، قدرت ، غنا ، و رافت ) تبدل پيدا كنند ، ديگرى فطرت به انها نمىگرايد ؛ زيرا بديهى است كه احتمال معدوم